الَلهُمَ کُن لِوَلیِکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَنِ ، صَلَواتُکَ عَلیهِ وَ عَلی آبائِهِ فی هذِه الساَعةِِ وَ فی کُل ساعةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَینًا حَتی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعًا وَتُمَتِعَّهُ فیها طَویلاً

صفحه اصلی ارسال کتاب   ارسال مقاله معرفی به دوستان آمار فروشگاه تبلیغات دانلود نرم افزار اخبار سایت  درباره ما تماس با ما

 

هدیه

 

موضوعات کتابخانه

  (0)


  آشپزی (7)

  آموزش و پرورش (27)

  اخلاق و عرفان (1)

  اشعار و ادبیات (548)

  اقتصادی (31)

  برنامه ریزی و مدیریت (25)

  تاریخی (286)

  جغرافیایی (36)

  حقوقی (16)

  خانواده (80)

  دفاع مقدس (40)

  رمان و داستان (871)

  روانشناسی (76)

  ریاضیات و حسابداری (17)

  زبان خارجه (44)

  زندگینامه (180)

  سیاسی (161)

  شیمی و پترو شیمی (20)

  ضمیمه کلیک جام جم (409)

  طنز و سرگرمی (37)

  علمی و هنری (74)

  علوم غریبه (94)

  عمومی و متفرقه (52)

  فرهنگی و اجتماعی (59)

  فلسفی (159)

  فیزیک (15)

  مجلات و نشریات (267)

  محیط زیست (16)

  مذهبی (1814)

  مهندسی آب (4)

  مهندسی الکترونیک (68)

  مهندسی برق (29)

  مهندسی رباتیک (20)

  مهندسی عمران (109)

  مهندسی معماری (5)

  مهندسی مکانیک (89)

  مهندسی کشاورزی (8)

  موبایل (56)

  نجوم و اخترشناسی (11)

  نقد و بررسی (150)

  نمایشنامه و فیلم نامه (95)

  ورزشی (39)

  پزشکی (101)

  کامپیوتر و اینترنت (927)

  کتاب الکترونیکی موبایل (300)

 

آخرین اخبار سایت

12 آبان 1389

اجرای فایل های ram و ra


راهنمای اجرای فایلهای صوتی ram و ra در کامپیوتر ... ادامه


تمام اخبار

 

خوراک خوان

 

دریافت رایگان کتاب

جهت اطلاع  از اضافه شدن کتابهای جدید به سایت می توانید در گروه عضو شوید و جدیدترین کتابها و مقالات سایت را در ایمیل خود دریافت کنید.

 

 

 دانلود رایگان کتاب ترجمه و متن کامل اصول کافی (4 جلد کامل)


 شاخه: مذهبی    تعداد بازدید: 69459

 زبان: فارسی  نویسنده: ثقه الاسلام کلینی
 نوع فایل: exe
 تعداد صفحات: -  ناشر: www.txt.ir
 حجم کتاب: 4.94 مگابایت
توضیحات

شیخ ابو جعفر محمّد بن یعقوب بن اسحق رازی معروف به کُلِـینی، شیخ کلینی، «ثقه‌الاسلام کلینی» ، دانشمند و فقیه و محدث شیعه در نیمه اول قرن ۴ (قمری) می زیست.
 کتاب الکافی یکی از کتب اربعه از مهم‏ترین و معتبرترین کتب حدیثی شیعه اثر ثقة الاسلام کلینی است . وی در مدت ۲۰ سال این کتاب را گردآوری کرده‌است. موضوع این کتاب حدیث می باشد که در شامل سه بخش است:

* اصول ، شامل روایات اعتقادی
* فروع ، حاوی روایات فقهی
* روضه ، شامل احادیث متفرقه

کلینی در اصول کافی، در هشت عنوان (فصل) به تبیین اصول اعتقادی شیعه و برخی مطالب دیگر که با مسائل اعتقادی ارتباط دارد، پرداخته‌است. شما می توانید ۴ جلد این کتاب ارزشمند را به همراه متن کامل و ترجمه دانلود نمایید.

عناوین این کتاب عبارتند از:

* العقل و الجهل
* فضل العلم
* التوحید
* الحجة
* الایمان و الکفر
* الدعاء
* فضل القرآن
* العشرة





توجه: نرم افزارهای مورد نیاز برای مطالعه کتابهای را از این قسمت دانلود نمایید.

IE: در صورت دانلود نشدن کتاب، بر روی دکمه Download راست کلیک کرده و گزینه ...Save Target As را انتخاب کنید.

Firefox: در صورت دانلود نشدن کتاب، بر روی دکمه Download راست کلیک کرده و گزینه ...Save Link As را انتخاب کنید.


هدیه به دوستان

|

117 نظر

|

اضافه شده در تاریخ پنجشنبه، 20 آبان، 1389

 

 

 


 
نام: آی پی شما: 107.21.163.227
ایمیل: کد امنیتی: این کد را در کادر مقابل وارد نمایید
نظر شما:


نظرات درمورد این کتاب
ارسال شده توسط جلالی در تاریخ: جمعه، 29 فروردین، 1393
آقا محمد عزیز...وعلیک السلام ورحمت خدا برطالبان حق وحقیقت از شما تشکر میکنم که مودبانه وارد شدید ومانند دوستتان که خود را مهدی نامیده است ونیاز به هدایت دارد که بداند اگر خود را امت رسول الله میداند رسوا الله ص فرموده من برای این مبعوث شدم که اخلاق را کامل کنم .رسول الله ص اسوه الحسنه بودند اگر ایشان پای بند سنت رسول الله هستند وخود را اهل سنت میدانندباید از رسول الله تبعیت کنند نه پا جای معاویه صبی علیه اللعنه بگذارند من با دلیل ومدرک وارد شدم نه با فهش وناسزااگر منطق شما بد وبی راه باشد پس باید سگان که بیشتر پاس میکنند در صدر مجالس قرار میداند گاهی مرا خر نادان نفهم رافضی و... میخواند و گاهی برادر عزیز؟؟!!! این نمونه ای از منطق ایشان است که قضاوت با دیگران است. وامااینکه فرموده بودیداگر 5 تن اهل بیت هستند بقیه9 امام جزء اهل بیت نیستندو از حیطه معصومیت خارج اند اول برای شما ثابت میکنم ( البته برابر کتب خودتان نه ادعای ما شیعیان که مورد قبولتان باشد) که عثمان و عمر داماد رسول الله نبوده اند واین افتخار فقط مختص علی ابن ابیطالب مولل موهدین علیه السلام میباشدودراینجا مقاله گروه پاسخ به شبهات موسسه ولی عصر ارواحنا له الفدا را میاورم امید وارم با تحقیق ومطالعه برابر اکمال دین که در زمان رسول الله صورت گرفت (نه در زمان محمد ابن عبدلوهاب در کنار قبر پیامبر ص درمسجد رسول خدا) دین خودرا کامل کنیدانشاءالله آيا ازدواج دو دختر پيامبر (ص) با عثمان صحت دارد ؟ 1 . عدم وجود رابطه صميمانه بين پيامبر و ديگر دختران آن حضرت : با رجوع به سيره نبي مكرم اسلام و دقت در آن ، در مي‌يابيم كه روايات بسياري از رابطه بسيار صميمانه نبي مكرم اسلام و دختر بزرگوارش صديقه طاهره سلام الله عليها حكايت مي‌كند ؛ تا جايي هر زماني پيامبر اسلام به سفر مي‌رفت ، آخرين كسي كه با او خدا حافظي مي‌كرد ، فاطمه زهرا بود و وقتي از سفر بر مي‌گشت ، قبل از هر كاري به ديدار فاطمه مي‌رفت و در خانه او را مي‌زد . روايات فراواني در كتاب‌هاي شيعه و سني اين رابطه بسيار صميمانه را ثابت مي‌كند ؛ از جمله بسياري از علماي شيعه و سني يكي از القاب آن حضرت را « ام أبيها » نقل كرده‌اند . ابن حجر عسقلاني در تهذيب و الإصابه ، ذهبي در سير اعلام النبلاء و الكاشف خود نوشته‌اند : فاطمة الزهراء ... كانت تكنى أم أبيها . الإصابة - ابن حجر - ج 8 - ص 262 و سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 2 - ص 118 – 119 و الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة - الذهبي - ج 2 - ص 514 و تهذيب الكمال - المزي - ج 35 - ص 247 و أسد الغابة - ابن الأثير - ج 5 - ص 520 و الاستيعاب - ابن عبد البر - ج 4 - ص 1899 . اما هيچ روايتي ؛ حتي يك روايت ضعيف نيز در كتاب‌هاي شيعه و سني نقل نشده است كه پيامبر اسلام حتي يكبار درِ خانه رقيه و ام كلثوم را زده باشد . چرا پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم اين رابطه بسيار صميمانه را با ديگر دختران خود نداشته‌ است ؛ نه در مدينه و نه حتي در مكه ؟ مگر نه اين كه به ادعاي اهل سنت آن‌ها نيز يادگار خديجه بودند ؟ هر چند كه فاطمه زهرا از هر نظر از تمامي زنان عالم متمايز بوده است ؛ ولي اگر پيامبر دختري غير از فاطمه داشت ، شايسته بود كه اين رابطه صميمانه بين آن‌ها نيز وجود داشته باشد . و يا در زماني كه كفار قريش پيامبر اسلام را آزار و اذيت مي‌كردند ، ديگر دختران رسول خدا كجا بودند كه از پدر حمايت كنند ؟ بخاري و مسلم در صحيحشان نوشته‌اند : عَنْ ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ بَيْنَمَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يُصَلِّي عِنْدَ الْبَيْتِ وَأَبُو جَهْلٍ وَأَصْحَابٌ لَهُ جُلُوسٌ وَقَدْ نُحِرَتْ جَزُورٌ بِالْأَمْسِ فَقَالَ أَبُو جَهْلٍ أَيُّكُمْ يَقُومُ إِلَى سَلَا جَزُورِ بَنِي فُلَانٍ فَيَأْخُذُهُ فَيَضَعُهُ فِي كَتِفَيْ مُحَمَّدٍ إِذَا سَجَدَ فَانْبَعَثَ أَشْقَى الْقَوْمِ فَأَخَذَهُ فَلَمَّا سَجَدَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَضَعَهُ بَيْنَ كَتِفَيْهِ قَالَ فَاسْتَضْحَكُوا وَجَعَلَ بَعْضُهُمْ يَمِيلُ عَلَى بَعْضٍ وَأَنَا قَائِمٌ أَنْظُرُ لَوْ كَانَتْ لِي مَنَعَةٌ طَرَحْتُهُ عَنْ ظَهْرِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَالنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ سَاجِدٌ مَا يَرْفَعُ رَأْسَهُ حَتَّى انْطَلَقَ إِنْسَانٌ فَأَخْبَرَ فَاطِمَةَ فَجَاءَتْ وَهِيَ جُوَيْرِيَةٌ فَطَرَحَتْهُ عَنْهُ ثُمَّ أَقْبَلَتْ عَلَيْهِمْ تَشْتِمُهُمْ . صحيح البخاري - البخاري - ج 1 - ص 65 و صحيح مسلم - مسلم النيسابوري - ج 5 - ص 179 . از ابن مسعود روايت شده است كه گفت : هنگامى كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در برابر خانه كعبه نماز مى‏گزارد ، ابو جهل و همدستانش در نزديكى خانه نشسته بودند و يك روز قبل از آن ، بچه شترى نحر شده بود . ابو جهل به همدستان خود گفت : كداميك از شما حاضر است برود و شكمبه آن شتر را بياورد و هنگامى كه محمد صلّى اللّه عليه و آله در سجده است ، آن ها را روى شانه او بيفكند ؟ بدترين آنها پيشقدم شد و دستور ابو جهل را عملى ساخت . در حالي كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در سجده بود ، آن شكمبه آلوده را روى شانه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله افكند . ابو جهل و همدستانش از مشاهده اين منظره بسيار خنديدند به طوري كه بعضى از آن ها از شدت خنده به روى ديگرى مى‏افتاد ! ابن مسعود مى‏گويد : من در اين هنگام گوشه‏اى ايستاده بودم و جريان را مشاهده مى‏كردم ، ليكن جرئت آن را نداشتم كه شكمبه را از روى شانه حضرتش بردارم . پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله همچنان در حال سجده بود و سر از سجده برنمى‏داشت تا اين كه مردى به حضور حضرت زهرا عليها السّلام شتافت و جريان را به عرض رسانيد . حضرت فاطمه عليها السّلام در حالي كه از شنيدن اين سخن به شدت ناراحت شده بود ، آمد و آن را از روى دوش حضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله برداشت و آن ها را مورد شماتت و ملامت قرار داد . در تمامي گرفتاري‌هايي كه براي نبي مكرم اسلام پيش مي‌آمد ، تنها كسي كه مي‌آمد پدر را دلداري مي‌داد ، زخم‌هاي او را مداوا مي‌كرد ، فاطمه زهرا بود . اگر آن‌ها نيز دختر رسول خدا بودند ، شايسته بود كه آن‌ها نيز فاطمه را در دفاع از پدر ياري كنند . بعد از جنگ احد كه صورت نبي مكرم زخمي شده بود ، رقيه و ام كلثوم كجا بودند كه همانند فاطمه بيايند و زخم‌هاي پدر را شستشو بدهند ؟ مگر نه اين كه به قول آن‌ها ، آن دو نيز دختران پيامبر بودند ؛ پس چرا هيچ نوع رابطه‌اي بين پيامبر اسلام با دختران ديگرش نقل نشده است ؟ 2 . در قضيه مباهله كه پيامبر تمام بستگان درجه يك خود را انتخاب كرد ، چرا ديگر دختران خود را نبرد و از بين «نساء» خود فقط فاطمه را انتخاب كرد ؟ مسلم در صحيح خود مي‌نويسد : عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ أَمَرَ مُعَاوِيَةُ بْنُ أَبِي سُفْيَانَ سَعْدًا فَقَالَ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ فَقَالَ أَمَّا مَا ذَكَرْتُ ثَلَاثًا قَالَهُنَّ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَلَنْ أَسُبَّهُ لَأَنْ تَكُونَ لِي وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ ... وَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ { فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ } دَعَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلِيًّا وَفَاطِمَةَ وَحَسَنًا وَحُسَيْنًا فَقَالَ اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِي . صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 23، كتاب فضائل الصحابة ، باب من فضائل علي بن أبي طالب، ح 32 . عامر بن سعد بن ابىوقاص از پدرش (سعد بن ابىوقاص) نقل كرده است كه معاويه سعد را امر كرد و گفت : تو را چه مانع است كه ابوتراب (على بن ابى طالب ـ عليه السلام ـ) را دشنام دهى ؟ (سعد) گفت : من سه چيز (سه فضيلت) را از او در خاطر دارم ، كه رسول خدا ـ صلى الله عليه و آله و سلم ـ درباره وى فرموده است ، هرگز وى را دشنام نخواهم داد. چنانچه من يكى از اين سه فضيلت را مى داشتم از شتران سرخ مو برايم محبوبتر بود ... وقتى اين آيه نازل گرديد : (... فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و أنفسكم ...) پيامبر ـ صلى الله عليه و آله و سلم ـ على و فاطمه و حسن و حسين ـ عليهم السلام ـ را فراخواند و فرمود : «خدايا، اينان اهل من هستند ». آيا «نساءنا » شامل ديگر دختران پيامبر نمي‌شد ، يا پيامبر دختر ديگري غير از صديقه طاهره نداشت ؟ 3 . چرا هيچ كس از ديگر دختران پيامبر خواستگاري نكردند ؟ قضيه ديگري كه بطلان اين قضيه را روشن مي‌كند ، اين است كه در هيچ جايي از تاريخ ثبت نشده است كه در مدينه ، احدي از مهاجرين و يا انصار به خواستگاري ام كلثوم رفته باشد ؛ با اين كه براي خواستگاري از فاطمه زهرا و رسيدن به افتخار دامادي پيامبر ، بر يكديگر پيش دستي مي‌كردند و هر كس دوست داشت اين افتخار نصيب او شود . آيا ام كلثوم دختر پيامبر نبود يا اصلاً چنين دختري وجود خارجي نداشت ؟ 4. حرمت جمع بين دختران رسول خدا و دختران دشمن خدا : علما و محدثين اهل سنت براي خرده گيري از امير المؤمنين عليه السلام نقل كرده‌اند كه آن حضرت در زماني كه فاطمه سلام الله عليها همسر او بود ، دختر ابو جهل را نيز خواستگاري كرد . اين امر باعث شد كه صديقه طاهره ناراحت شده و شكايت خود را پيش پيامبر ببرد !! پيامبر اسلام وقتي از اين قضيه با خبر شدند ، با عصبانيت به مسجد آمد و فرمود : وَإِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّي وَإِنِّي أَكْرَهُ أَنْ يَسُوءَهَا وَاللَّهِ لَا تَجْتَمِعُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَبِنْتُ عَدُوِّ اللَّهِ عِنْدَ رَجُلٍ وَاحِدٍ . صحيح البخاري - ج 4 - ص 212 – 213 فاطمه پاره تن من است ، من دوست ندارم كسي او را ناراحت كند ، به خدا قسم نبايد دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا در نزد يك نفر جمع ‌شود . و در روايت ديگري نوشته‌اند كه آن حضرت فرمود : إِلَّا أَنْ يُرِيدَ ابْنُ أَبِي طَالِبٍ أَنْ يُطَلِّقَ ابْنَتِي وَيَنْكِحَ ابْنَتَهُمْ فَإِنَّمَا هِيَ بَضْعَةٌ مِنِّي يُرِيبُنِي مَا أَرَابَهَا وَيُؤْذِينِي مَا آذَاهَا . صحيح البخاري ج 6، ص 158، ح 5230، كتاب النكاح، ب 109 - باب ذَبِّ الرَّجُلِ عَنِ ابْنَتِهِ، فِي الْغَيْرَةِ وَالإِنْصَافِ و صحيح مسلم، ج 7، ص 141، ح 6201، كتاب فضائل الصحابة رضى الله تعالى عنهم، ب 15 -باب فَضَائِلِ فَاطِمَةَ بِنْتِ النَّبِيِّ عَلَيْهَا الصَّلاَةُ وَالسَّلام . علي (عليه السلام) اگر مي‌خواهد دختر ابوجهل را بگيرد ، بايد دختر من را طلاق بدهد . فاطمه پارۀ تن من است ، آن‌چه كه موجب رنجش فاطمه بشود ، مرا مي‌رنجاند ... . از آن‌جايي كه بحث تنقيص مقام امير المؤمنين عليه السلام در ميان است ، علماي اهل سنت اين قضيه را با آب و تاب فراواني نقل كرده‌اند ؛ غافل از اين كه عثمان بن عفان نيز عملاً بين دختران پيامبر و دختران دشمان خدا نه يكبار كه چندين بار جمع كرده است . رملة بنت شيبة ، يكي از همسران عثمان است كه در مكه با او ازدواج كرد و از كساني بود كه همراه عثمان به مدينه مهاجرت كرد . ابن عبد البر در اين زمينه مي‌نويسد : رملة بنت شيبة بن ربيعة كانت من المهاجرات هاجرت مع زوجها عثمان بن عفان. الاستيعاب ، ج 4 ، ص 1846 رقم 3345 . رملة ، دختر شيبه از كساني بود كه همراه همسرش عثمان به مدينه مهاجرت كرد . و شيبة از دشمنان پيامبر اسلام است كه در جنگ بدر به هلاكت رسيده است ؛ چنانچه ابن حجر مي‌نويسد : رملة بنت شيبة بن ربيعة بن عبد شمس العبشمية قتل أبوها يوم بدر كافرا . الإصابة، ج 8، ص 142 - 143 رقم 11192. رمله ، دختر شيبه ... پدرش در جنگ بدر كشته شد ، در حالي كه كافر بود . در حالي كه نوشته‌اند در همان زمان رقيه دختر رسول خدا ! نيز همسر عثمان بوده است . ابن اثير در اسد الغابة مي‌نويسد : ولما أسلم عثمان زوجّه رسول الله صلى الله عليه وسلم بابنته رقية وهاجرا كلاهما إلى أرض الحبشة الهجرتين ثم عاد إلى مكة وهاجر إلى المدينة . أسد الغابة، ج 3، ص 376 . زماني كه عثمان اسلام آورد‌ ، رسول خدا دخترش رقيه را به همسري او درآورد ، هر دوي آن‌ها به سرزمين حبشه مهاجرت كردند ، سپس وقتي از آن‌جا بازگشتند ، به مدينه مهاجرت كردند . علاوه براين ، عثمان با أم البنين بنت عيينة و فاطمة بنت الوليد بن عبد شمس نيز ازدواج كرده است ؛ در حالي كه پدر هر دوي آن‌ها نيز در آن زمان از دشمنان خدا بوده‌اند . اگر واقعاً جمع بين دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا ، حرام بوده است ، چرا عثمان اين عمل حرام را بارها و بارها مرتكب شده است ؟ و اگر حرام نبوده ، چرا پيامبر اسلام به قول اهل سنت اجازه چنين كاري را به امير المؤمنين نداد و نعوذ بالله مي‌خواست حلال خدا را حرام كند ؟ پس معلوم مي‌شود كه يا قضيه خواستگاري از دختر ابوجهل از اختراعات بني اميه و براي تنقيص مقام امير المؤمنين است ، يا پيامبر اسلام دختري غير از صديقه طاهره نداشته است ؟ 5 . از دلايلي كه دروغ بودن اين قضيه را روشن مي‌سازد ، اين است كه بسياري از علماي اهل سنت و از جمله ضياء المقدسي گفته‌اند : عن قتادة ، قال : ولدت خديجة لرسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم ) : عبد مناف في الجاهلية ، وولدت له في الاسلام غلامين ، وأربع بنات : القاسم ، وبه كان يكنى : أبا القاسم ، فعاش حتى مشى ، ثم مات ، و عبد الله ، مات صغيرا . وأم كلثوم . وزينب . ورقية . وفاطمة ... . البدء والتاريخ ، ج 5 ، ص 16 و ج 4 ، ص 139 . قتاده گفته است : خديجه براي نبي مكرم اسلام ، در عهد جاهليت ، عبد مناف را به دنيا آورد و بعد از اسلام ، دو پسر و چهار دختر به نام هاي : قاسم ـ به خاطر او كنيه پيامبر را «ابوالقاسم » گذاشتند ، آن قدر زنده بود كه مي‌توانست راه برود بعد از آن فوت كرد ـ و عبد الله كه خردسال فوت كرد ، و ام كلثوم ، زينب ، رقيه و فاطمه را به دنيا آورد . شهاب الدين قسطلاني بعد از نقل سخن مقدسي مي‌نويسد : وقيل : ولد له ولد قبل المبعث ، يقال له : عبد مناف ، فيكونون على هذا اثني عشر ، وكلهم سوى هذا ولد في الاسلام بعد المبعث . المواهب اللدنية ، ج 1 ، ص 196 . گفته‌اند كه كه خديجه قبل از مبعث يك پسر براي او به دنيا آورد كه به او عبد مناف مي‌گفتند ، غير از عبد مناف بقيه فرزندان پيامبر بعد از مبعث متولد شده است . و ابن عبد البر در الإستيعاب مي‌نويسد : وقال الزبير ولد لرسول الله صلى الله عليه وسلم القاسم وهو أكبر ولده ثم زينب ثم عبد الله وكان يقال له الطيب ويقال له الطاهر ولد بعد النبوة ثم أم كلثوم ثم فاطمة ثم رقية . الاستيعاب - ابن عبد البر - ج 4 - ص 1818 . زبير گفته : نخستين فرزند رسول خدا كه به دنيا آمد ، قاسم بود و او از همه بزرگتر بود ، پس او زينب ، و پس از وي عبد الله كه به وي طيب و يا طاهر نيز مي‌گفتند بعد از نبوت متولد شد ، پس از آن ام كلثوم ، سپس فاطمه و پس از وي رقيه به دنيا آمدند . از طرف ديگر نوشته‌اند كه رقيه ، كوچكترين دختر رسول خدا و حتي از حضرت زهرا سلام الله عليها نيز كوچكتر بوده است . چنانچه ابن كثير دمشقي مي‌نويسد : أكبر ولده عليه الصلاة والسلام القاسم ، ثم زينب ، ثم عبد الله ، ثم أم كلثوم ثم فاطمة ثم رقية ... بزرگترين فرزند ، پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم قاسم ، و پس از آن ، زينب ، عبد الله ، ام كلثوم ، فاطمه و پس از آن رقيه بوده است . با اين تفصيل ، چگونه مي‌توان اين سخن اهل سنت را تصديق كرد كه رقيه با عثمان ازدواج كرده ، بعد با او به حبشه مهاجرت نموده و حتي در داخل كشتي فرزندي از او سقط شده است !!! . با اين كه مي‌دانيم ، هجرت اول به حبشه در سال پنجم بعد از بعثت بوده است . و همچنين بسياري از علماي اهل سنت نوشته‌اند كه ام كلثوم رقيه قبل از اين كه با عثمان ازدواج كند در عقد پسران أبي لهب بوده‌اند و بعد از آن كه سوره تبّت در حق أبي لهب نازل شد ، وي به فرزندانش دستور داد كه دختران رسول خدا را طلاق بدهند . ابن أثير در اسد الغابة مي‌نويسد : قد زوج ابنته رقية من عتبة بن أبي لهب وزوج أختها أم كلثوم عتيبة بن أبي لهب فلما نزلت سورة تبت قال لهما أبوهما أبو لهب وأمهما أم جميل بنت حرب بن أمية حمالة الحطب فارقا ابنتي محمد ففارقاهما ... أسد الغابة - ابن الأثير - ج 5 - ص 456 . رسول خدا ، دخترش رقيه را به عتبه پسر أبي لهب و ام كلثوم را به عتيبه پسر ديگر ابولهب داد ، وقتي سوره تبت نازل شد ، ابولهب و همسرش ام جميل كه همان «حمالة الحطب » باشد ، به پسرانش دستور دادند كه دختران محمد را طلاق دهند . پس آن‌ها را طلاق دادند ... در حالي كه مي‌دانيم ، سوره تبت در زماني نازل شده است كه مسلمين در شعب أبي طالب در محاصره بودند . سيوطي در الدر المنثور مي‌نويسد : وأخرج أبو نعيم في الدلائل عن ابن عباس قال ما كان أبو لهب الا من كفار قريش ما هو حتى خرج من الشعب حين تمالأت قريش حتى حصرونا في الشعب وظاهرهم فلما خرج أبو لهب من الشعب لقى هندا بنت عتبة ابن ربيعة حين فارق قومه فقال يا ابنت عتبة هل نصرت اللات والعزى قالت نعم فجزاك الله خيرا يا أبا عتبة قال إن محمدا يعدنا أشياء لا نراها كائنة يزعم أنها كائنة بعد الموت فما ذاك وصنع في يدي ثم نفخ في يديه ثم قال تبا لكما ما أرى فيكما شيئا مما يقول محمد فنزلت تبت يدا أبى لهب قال ابن عباس فحصرنا في الشعب ثلاث سنين وقطعوا عنا الميرة حتى أن الرجل . الدر المنثور - جلال الدين السيوطي - ج 6 - ص 408 و محاصره در شعب أبي طالب در سال ششم هجري و بعد از هجرت به حبشه بوده است . با اين حال چگونه مي‌توان تصديق كرد كه همسر عثمان دختر پيامبر بوده است ؟ 6 . محمد بن اسماعيل بخاري مي‌نويسد ، شخصي پيش عبد الله بن عمر آمد و از او سؤالاتي كرد ؛ از جمله نظر او را در باره عثمان و امام علي عليه السلام پرسيد ، وي در مقايسه بين عثمان و حضرت علي عليه السلام مي‌گويد : أَمَّا عُثْمَانُ فَكَأَنَّ اللَّهَ عَفَا عَنْهُ وَأَمَّا أَنْتُمْ فَكَرِهْتُمْ أَنْ تَعْفُوا عَنْهُ وَأَمَّا عَلِيٌّ فَابْنُ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَخَتَنُهُ ... . صحيح البخاري - البخاري - ج 5 - ص 157 . اما عثمان ، خداوند از گناه او ( فرار عثمان در جنگ احد ) درگذشت ؛ ولي شما دوست نداريد كه او را ببخشيد ، اما علي عليه السلام پس او پسر عموي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم و داماد او است . ملاحظه مي‌فرماييد كه دفاع عبد الله بن عمر از عثمان فقط در اين مطلب خلاصه مي‌شود كه خداوند از گناه فرار وي در جنگ احد درگذشته است ؛ ولي صحابه‌اي كه عليه او خروج كردند ، او را نبخشيده و عثمان را كشتند ؛ ولي اين كه عثمان داماد پيامبر نيز باشد ، متذكر نمي‌شود . اما نسبت به امير المؤمنين عليه السلام استدلال مي‌كند كه او پسر عموي پيامبر و داماد آن حضرت است . اگر عثمان داماد پيامبر بود ، بايد ابن عمر به آن استدلال مي‌كرد ؛ زيرا وي تمام تلاش خود را مي‌كند كه در برابر هر نوع تهمتي را از عثمان دفع كند و معنا ندارد كه وقتي دليل قويتري همانند دامادي پيامبر وجود دارد ، وي به دليل سخيف و ضعيف استدلال كند ؛ زيرا عفو خداوند فقط شامل كساني مي‌شود كه بعد از فهميدن زنده بودن پيامبر از فرار دست كشيده و برگشتند و شامل عثمان كه بعد از سه روز برگشت ، نمي‌شود . حتي اگر فرض كنيم كه عفو خداوند شامل عثمان نيز مي‌شود ، سبب نخواهد شد كه خداوند تمامي گناهان او را كه حتي بعد از آن نيز انجام داده بخشيده باشد ؛ بلكه حد اكثر شامل فرار او در همان جنگ مي‌شود . بنابراين شايسته بود كه اگر دامادي عثمان صحت داشت ، به آن استناد مي‌كرد . 7 . حضرت زهرا سلام الله عليها بعد از غصب فدك توسط ابوبكر به مسجد آمد و خطبه غرائي خواند كه بسياري از علماي اهل سنت آن را نقل كرده‌اند . آن حضرت در بخش‌هاي از اين خطبه مي‌فرمايد : أنا فاطمة بنت محمد أقول عودا على بدء ، وما أقول ذلك سرفا ولا شططا... فإن تعزوه تجدوه أبي دون نسائكم وآخا ابن عمي دون رجالكم ، فبلغ الرسالة صادعا بالرسالة ناكبا عن سنن مدرجة المشركين ، ضاربا لثجهم آخذا بأكظامهم ، داعيا إلى سبيل ربه بالحكمة والموعظة الحسنة . مناقب علي بن أبي طالب (ع) وما نزل من القرآن في علي (ع) - أبي بكر أحمد بن موسى ابن مردويه الأصفهاني - ص 202 و السقيفة وفدك - الجوهري - ص 142 . اى مردم آگاه باشيد كه من فاطمه و پدرم محمّد است ، گفتارم تماما يك نواخت از سر صدق بوده و از غلط و نادرستى به دور است ... اگر تحقيق كنيد (پيامبر اسلام ) پدر من بود نه پدر زنان شما ، و در عقد اخوّت پسر عموى من بود نه شما . اگر زنان عثمان دختران پيامبر بودند ، نبايد فاطمه زهرا سلام الله عليها كه سرور زنان بهشت است ، چنين سخني بگويد و از طرف ديگر عثمان نيز مي‌توانست به اين سخن حضرت اعتراض كند كه زنان من نيز دختران پيامبر بودند . 8 . ابن الدمشقي و محب الدين طبري مي‌نويسند : أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال لعلي : أوتيت ثلاثا لم يؤتهن أحد ولا أنا ، أوتيت صهرا مثلي ولم أوت أنا مثلي ، وأوتيت زوجة صديقة مثل بنتي ولم أوت مثلها زوجة ، وأوتيت الحسن والحسين من صلبك ولم أوت من صلبي مثلهما ، ولكنكم مني وأنا منكم . جواهر المطالب في مناقب الإمام علي (ع) - ابن الدمشقي - ج 1 - ص 209 و الرياض النضرة ج 2 ص 202 . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به على عليه السّلام فرمود : يا على خداى تعالى سه گونه موهبت به تو عنايت فرموده است كه به من و هيچيك از مردم ، عنايت نفرموده است : 1. پدر زنى مانند من به تو ارزانى داشته است كه به من عنايت نكرده است ؛ 2. همسر پاكيزه گوهر راستگو و راست رو به تو مرحمت داشته كه به من عنايت نفرموده است ؛ 3 . حسن و حسينى از پشت تو به وجود آورده است كه چنان دو فرزندى از پشت من بوجود نياورده است ؛ آرى ! من از شمايم و شما از من مى‏باشد . در اين روايت پيامبر اسلام به صراحت مي‌گويد كه به احدي غير از علي عليه السلام پدر زني مثل من داده نشده است ، معلوم مي‌شود كه پيامبر دختر ديگري نداشته است و گرنه چنين سخني نمي‌فرمود . موفق باشيد گروه پاسخ به شبهات مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

ارسال شده توسط محمد در تاریخ: جمعه، 29 فروردین، 1393
درجواب جلالی عزیز... سلام العلیکم.. با تشکر از برادر گرانقدرم: مهدی. برادر عزیز شما حدیث کساء را دلیل آورده اید که بگویید اهل بیت فقط 5 تن هستند(بر اساس حدیث مورد استناد).پس مطمئنا 9 امام دیگرتان جزو اهل بیت قرار نمیگیردند و به این استدلال شما از حیطه معصوم بودن خارج میشوند.. و هیچ دلیل توجیهی برای وارد کردن آنان در اهل بیت و معصومین وجود ندارید. اگه دوست داشتید یکی یکی شبهاتتون رو مطرح کنید.تا مفصلا در موردش بحث کنیم. البته شما نیز باید به شبهات ما که در کامنتهای قبلی با سند و مدرک مطرح نمودیم جوابی قانع کننده و با دلیل و منطق بدید. نظرتون چیه درمورد عصمت و آیه تطهیر و اهل بیت(آیه تطهیر) بحثمون رو ادامه بدیم.البته اول جواب کامنتی رو که قبلا گذاشتم بدید.بعد در خدمتم.

ارسال شده توسط مهدی در تاریخ: جمعه، 29 فروردین، 1393
در جواب جلالی رافضی.. سلام.. در جواب سوال اول: نمازخواندن رو به قبله در قرآن و به دستور خداوند بوده و هست .حال شما یک آیه در جواز درخواست از غیر خدا و مدد خواستن از مردگان بیاورید.در حالی که خداوند آشکارا میفرماید: مردگان نمیشنوند. در جواب نکته دومتان: نادان.حدیث را کامل ذکر میکردی تا همگان میدیدند.ام المومنین عایشه کجای این حدیث فرموده از قبر حاجتتون رو بخوایین؟؟؟؟ در جواب نکته سومتان: اول حدیث کتاب معتبرتون رو ببین بعد حرفهای سفیهانه بزن... روایت در کتاب الکافی به این شکل آمده است:« عَلِی بْنُ الْحَكَمِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ الْقُرْآنَ الَّذِی جَاءَ بِهِ جَبْرَئِیلُ ع إِلَى مُحَمَّدٍ ص سَبْعَةَ عَشَرَ أَلْفَ آیة» (الكافی، ج‏2، ص: 634، دار الکتب اسلامیه _تهران،ط4) یعنی: «امام صادق می گوید: "همانا قرانی که جبرئیل برای محمد صلی الله علیه وسلم آورده است 17000 آیه بوده است"»در مورد سند روایت باید گفت که مجلسی آن را «موثق» می داند. (مرآة العقول، ج‏12، ص: 525، مجلسی ؛ دار الکتب اسلامیه_تهران،ط2) آیا منظور این سخنان و احادیث تحریف معنی قرانه؟!؟!؟!؟ خر جنابعالی و سایر رافضیان کافر هستید. در جواب نکته چهارم: خب عزیزم ادامه حدیث رو هم ذکر میکردی تا رسوا میشدی.آدرسشو میذاشتی خیلی بهتر بود تا همگی میرفتند و میدیدند که حدیث بخاری چی گفته.و میفهمیدی که اادامه حدیث چیه. در جواب نکته و سوال پنجمتان: اگر تاریخ رو خونده باشی میفهمی که مسبب اصلی جنگ میان اصحاب فردی یهودی به نام عبدالله بن سبا بود که مذهب شیعه رو پایه ریضی کرد و معتقد به برتری سیدنا علی نسبت به سه خلیفه اول بود.سیدنا علی هم او را حد زد و تبعیدنمود و درروایتی دیگر اورا در آتش سوزاند.در ضمن اگر سیدنا عایشه بر امام خود خذوج کرده بود و مسبب ریختن این همه خون بیگناه بود سیدنا علی باید اورا قصاص میکرد.ولی دیدیم که سیدنا علی با نهایت احترام اورا به مدینه و منزل پیامبر بازگرداند و نازکتر از گل هم به او نگفت. پس از حضرت علی خرده بگیر. در جواب نکته ششمتان: نکته پنجم بهترین جواب به شماست.اما باید بدانید که شعله ور کنندگان جنگ افراد فاسقی بودند که به نام طرفداری از سیدنا علی در سپاه ایشان حضور داشتند و مسبب همه اتفاقات عبدالله بن سبا و پیروانش بودند که بعدها از سپاه سیدنا علی جداشده و خوارج نام گرفتند. در ضمن بر اساس گفته شما نیز حضرت علی مسبب قتل 4000نفر از حافظان قرآن و مومنین و گویندگان لا اله اله الله در جنگ نهروان هستند. در جواب نکته هفتمتان: اول حدیث را ذکر میکردی تا همگان ببینند ونه اینکه مثل استادتون(قزوینی)قیچی کنی ..در ضمن مضمون حدیث در مورد سیدنا علی ست. زمانی که سیدنا علی میخواستند سر سیدنا زهرا هوو بیارن پیامبر چنین سخنی رو زدند.خواستی از کتاب خودتون هم این حدیث رو میارم. اما اینکه در بخاری آمده که فتطمه با حالت نارضایتی از ابوبکر و عمر وفات یافته خیلی خنده داره.چرا که بنده هم کتاب بخاری و هم مسلم و هم سایر صحاح سته جلو رومه و هرچی نگاه میکنم میبینم که ادامه حدیث نوشته فاطمه از آنان خشنود گشت..والله که از شما تلبیس کارتر فقط شیطانه. درجواب کته هشتمتان: بله این حدیث در کتب ما هست. حال بیاییم ببینیم که چه کسانی به فرمای رسول خدا عمل نکرده اند.. شما زنان پیامبر را از اهل بیت نمیدانید و به آنها ناسزا میگویید. شما رقیه و ام کلثوم دودختر دیگر رسول الله ا جزو اهل بیت نمیدانید.فقط بخاطر اینکه همسران سیدنا عثمان بوده اند. شما از میان بیست و اندی فرزندان سیدنا علی فقط سینا حسن و حسین رو جزو اهل بیت میدونید و مابقی را دور انداخته اید. شما ام کلثوم(دختر سیدنا زهرا و علی) را فقط به این دلیل که همسر سیدنا عمر بوده از اهل بیت خارج کردید و از بیخ منکرش هستید.. و و و و ده ها مورد دیگر.. حال چه کسانی به سخنان پیامبر عمل نمودند؟؟؟؟ ما یا شما دشمنان اهل بیت؟ در جواب نکته نهمتان: راستی مگر پیامبر نوشتن بلد بود تا بخواهد چیزی بنویسد؟!؟!؟ اما با کمال پر رویی کلمه اهجر را به هزیان معنی میکنید و شما گوی سبقت رو در تحریف سخنان از یهودیان ربوده اید.در ضمن سیدنا عمر فقط فرمودند بیماری بر پیامبر غلبه کرده و کلمه اهجر را موافقان آوردن قلم بیان داشتند و با حالت تعجبی و سوالی گفتند: آهجر .نه حالت خبری.پس فرق بین سخن خبری و سوالی رو بفهم. حال بنده از شما میپرسم: مگر حضرت علی اونجا نبودند تا قلم و کاغذ بیاورند؟؟؟ پس چرا ایشان از سخن پیامبر سرپیچی نمودند؟؟؟؟ درضمن این حدیث مربوط به 4روز قبل از وفات پیامبر است.و ما در مسند احمد حدیث داریم که پیامبر سخنانشان را در روزهای دیگر گفته اند.و راوی حدیث نیز سینا علی ست.پس ایراداتت شامل سیدنا علی هم میشود. دوست عزیز انتخاب سیدنا عمر از طرف سیدنا ابوبکر فقط پیشنهادی بود که به اصحاب و مردم ارائه کرد.و به جز تعداد اندکی که از سختگیری سیدنا عمر میترسیدند همگی بر انتخاب ایشان متفق القول شدند و بدون هیچ اجباری پذیرفتند. اما پیامبر صلی الله علیه و سلم جانشین تعیین ننمودند که مهمترین دلیلش این بود که اصحاب معصوم نبودند و اگر هرکدامشان از طرف پیامبر تعیین میشدند و در آینده اشتباهی میکردند این اشتباه به نام دین نوشته میشد.و همگان را نسبت به دین بدبین مینمود.(این بحث بسیار طولانی میباشد.و متاسفانه شما سوالات زیادی را مطرح کرده اید که جواب هرکدامشان مقاله مخصوص به خود را میطلبد.پس خواهشا مانند حیدر جان یکی از بحث ها رو انتخاب کن تا اول درمورد آن بحث کنیم و بعد مسائل دیگر را مطرح کنید تا خلط مباحث نشود) درجواب مورد دهم: شما یک مورد را نام ببرید که اهل سنت بر حضرت علی تاخته باشند..دوست عزیز تمام احادیثی که از آن برای اثبات خوب بودن و بهشتی بودن سیدنا علی استفاده میکنید از کتابهای اهل سنت است.حتی یک حدیث هم در کتب اهل سنت بر علیه سیدنا علی و اهل بیت وجود ندارد. و هرچه کتاب داریم در آن بابی از بابهایش در مورد مناقب اهل بیت و سیدنا علی ست. و باز جنگ بین اصحاب را برای کوبیدن اصحاب به کار میگیرید..در حالی که در کتابهاب خودتان آمده: عن جعفر الصادق عن أبیه علیهما السلام أن علیا علیه السلام لم یكن ینسب أحداً من أهل حربة إلى الشرك ولا إلى النفاق، ولكنه كان یقول: «هم إخواننا بغوا علینا» (وسائل الشیعة: (15/83)). (امام صادق می فرماید :علی ع هرگز كسانی را كه با او محاربه كردند به ایشان نسبت شرك ونفاق و كفر نداد بلكه می گفت آنها برادران ما هستند وبر ما ستم كردند). و ما ذکر کردیم که مسببان اصلی جنگ بین اصحاب چه کسانی بودند.و این حدیث در یکی از مهمترین کتابهایتان مشت محکمی بر دهان شما رافضیان است. در ضمن اهل سنت نیز هیچگاه کار امیر معاویه را که یزید را جانشین خود نمود کارخوبی نمیدانند و همواره این کارش را اشتباه دانسته اند. و از نهایت جهالت جنابعالی تعجب میکنم. برادر رافضی. مسببان اصلی قتل سیدنا علی و پسرانش مردم کوفه بودند که از شیعیان بودند.بله از شیعیان. و این غیر قابل انکار است. و شما 100آیه ای که در قرآن خداوند اصحاب را بهشتی میداند.تفسیر به رای میدانید؟!؟!؟!؟ پس بحث امامت که اصلا در قرآن نیامده چیست؟؟؟ لابد این وحی منزله که فقط به شیعه ها نازل شده!!!! بعد بگو چرا شیعه هارو در کشورهای مختلف میکشن.خب برادر من شما علنا قرآن رو که صحابه رو بهشتی میدونه انکار میکنید و قبول ندارید...میدونی کافر به کی میگن؟؟؟؟ نمیدونی.یعنی نمیفهمی. در جواب به نکته یازدهمتان: ذوست عزیزمان محمد.به خوبی نکات آیات تطهیر رو براتون رو سایت قرار داده .پس مطالعه کنید تا به نهایت جهالتتون پی ببرید. در ضمن در حدیث کسا هیچگاه چنین جمله ایی که پیامبر فرموده باشد :تو از اهل بیت نیستی.وجود ندارد.بلکه در ادامه حدیث آمده که زمانی که حضرت علی آنجا را ترک کردند پیامبر ام سلمه را هم زیر کساء قرار داد(چون سیدنا علی نسبت به ام سلمه نامحرم بودند) در جواب نکته دوازدهم: به زودی به صورت مفصل مطالبش رو اینجا قرار میدم. اما درمورد اختلافات بین مذاهب اربعه: دوست عزیز اهل سنت فقط در احکام جزئی با هم اختلاف دارند.و هیچگاه در اصول دین با هم اختلاف نداشته و ندارند..اما مشکل ما با شما اصول دینه. یعنی 90 مسلمانان که اهل سنت رو تشکیل میدن.شما و اعتقادتان را قبول ندارند. پس اختلاف داریم تا اختلاف. مذهب شما مذهب آخوندیست.نه اهل بیت. بنده یک درخوایت از شما دارم.شما که حضرت صادق رو موسس مذهبتون میدونید.یک کتاب رو به بنده معرفی کنید که از ایشان باشد و احکام و شرعیات رو برای ما توضیح داده باشه(همانند مذاهب اربعه که هرکدام از امامان مذهب کتابهای مخصوص به خودشون رو دارند و شرع رو برای ما تفسیر کرده اند).فقط یک کتاب که از حضرت صادق و نوشته ایشان باشه.همین..درخواست کوچکیه. در ضمن دفعه بعد که نظر گذاشتی.یکی از موضوعات رو انتخاب کن تا منظم پیش بریم و یکی یکی شبهاتت رو کامل با قرآن و حدیث و دلیل و منطق رفع کنم. در پناه حق

ارسال شده توسط جلالی در تاریخ: پنجشنبه، 28 فروردین، 1393
سلام برهدایت یافتگان وپیروان حق وحقیقت آمدم درمورد کتاب اصول کافی نظر بدهم دیدم چه آشوبی هست اینجا در کنج خرابات مستند همه می خورده وساغر شکستند همه چرا در این مکان که هیچ کس خبر ندارد وفقط برای دانلد کتاب ویا نظر دادن درمورداهدا کننده آن مراجعه میکنند آمده اید وخود را حاکم جلوه میدهید 1اگر شما شیعه را قبر پرست میدانید علمای شما ( با عرض معذرت از اهل سنت شافعی ومالکی وحنفی وحنبلی وتصوف) قبل از ابن تیمیه همگی به پیامبر اکرم واهل بیت صلی الله علیه وآله وسلم احترام میگذاشتند و اجر نبوت را حفظ میکردند لابد بعد از این هم خواهید گفت رو به خانه کعبه نماز نخوانید مگر شما سنگ پرستید؟ 2مگر ام المومنین عایشه قبر پرست بود که برای آمدن باران گفت راهی از قبر رسول الله به آسمان باز کنید تا خداوند به برکت این قبر باران را بر ما نازل کند(دریچهء روی گنبد پیامبر را ببینید) 3تحریفی که شما میگوئید که شیعه برای قرآن قائل است منظور کم یا زیاد شدن آیات قرآنی نیست تحریف معنوی یا تفسیر ومعنای قرآن است که شماوهابیون انجام میدهید که هر کس برای خودش آیه ای از قرآن را میاورد وتفسیر به رای میکند وخون مسلمین رامباح میکند ومال وناموسشرا غنیمت جنگی میداند وحتی بر خلاف دستور رسول الله که کشته کفاررا مثله نکنید اجساد مسلمین را مثله وبا سر آنان فوتبال بازی میکنید 4برابراحادیث صحیح بخاری عایشه فرموده دو آیه در زمان پیامبر قرائت میشده (آیه رضاع کبیره ورجم) که من آن رادر زیر بالشم گذاشته بودم وبز آمد وآنرا خوردودر جای دیگر آمده که هر کس قائل به تحریف قرآن باشد کافر است ومتاسفانه شما کتاب بخاری را صحیح میدانید حال بگوئید ما به ام المومنین توهین میکنیم یا شما ؟اگر به دروغ تکذیب کنید مردم فهم دارند و اهل مطالعه هستند مطالعه میکنند وشما رسوا میشوید 5در صحیح بخاری آمده هر کس بمیرد وامام زمان خود رانشناسد بمرگ جاهلیت مرده است به من جواب بدهید عایشه در مقابل علی ع ایستاد وبا او جنگید ودراین جنگ حدود 30000 نفر مسلمان کشته شد علی ع امام نبود یا عایشه به مرگ جاهلیت مرده است؟ 6 برابر قرآن هر کس بی گناهی را بکشدمانند این است که جهانی را کشته است وجایگاه قاتل در جهنم است تکلیف 30000 کشته جنگ جمل چیست وجایگاه مسبب وقاتل آنان کجاست؟ 7درصحیح بخاری آمده است حضرت محمد ص فرمود فاطمه ع پاره وجودمن (بضعته منی) است هر کس او را بیازارد مرا آزرده و هرکس مرا بیازارد خدارا آزرده ودر جای دیگر آمده فاطمه از دنیا رفت در حالیکه با عمر وابوبکر سخن نگفت وبا آنها قهر بود وبیعت نکرد جواب بدهید ابو بکر خلیفه بر حق نبود یا فاطمه پاره وجود پیامبر به مرگ جاهلیت مرده است 8در صحیح بخاری ومسلم حدیث ثقلین آمده که پیامبر فرموده من دو امانت را بین شما میگذارم یکی قرآن ودیگری اهل بیتم واین دو ازهم جدا نمیشوند تا در کنار حوض کوثر بمن ملحق شوند چرا به آنفرمایش پیامبر عمل نشد وامت واحده به 73 فرقه متفرق شدند؟ 9حدیث قرطاس در صحیحین آمده که در روز24 صفر 4روز مانده به رحلت رسول الله ص پیامبر فرمود: قلم وکاغذ بیاورید تا چیزی بنویسم که تا ابد گمرا نشوید وبین دو نفر اختلافی نباشد عمر گفت پیامبر بیمار است و هذیان میگوید جواب بدهید مگر خداوند نفرموده: اطاعت کنید از خدا ورسولش والوالامر منکم .مگراین اطاعت مختص زمان خاصی هست یا همیشگی است پس چرا بعد از1400 سال هنوز ما میگوئیم قال رسول الله ص مگر خداوند نفرموده که پیامبر روی هوا وهوس سخن نمیگوید ؟ چراابوبکر در حالت بی هوشی ونیمه بی هوشی میتواند بدون هیچگونه شورایی(سقیفه) جا نشین برای خود تعیین کند ولی رسول خداهذیان(نعوذا بالله) میگویدونمیتواند وصی برای خودش معرفی کند؟ 10مگر شما مولا علی را خلیفه نمیدانیدچرا برای اثبات خلافت 3 خلیفه دیگر همیشه به خلیفه تان علی واولاد وهمسرش تاخت وتاز میکنیدتکلیف معاویه که در مقابل امام زمانش ایستاد وبا او جنگید وباعث کشته شدن124000 نفر شدوشخص شراب خواروبلهوسی چون یزید را بر مردم مسلط کردوخود قاتل امام حسن ع وپسر دست نشانده اش یزید قاتل امام حسین سیدی الشباب اهل الجنه شد چه میشود؟ لابد به قول شما اجتهاد کرده وثواب برده ودر بهشت قاتل ومقتول در مقابل دست در آغوش میشوند؟ جدا این دین خدا را به استهزا نگرفته اید فردای قیامت چه جواب خدا را میدهید؟ چرا آنقدر قرآن را برابر رای خود تحریف میکنید؟ 11در صحیحین شما حدیث کسا آمده که در خانه ام السلمه پیامبر ص وحضرت علی وفاطمه وحسن وحسین در زیر کسای یمانی قرار گرفتندوحضرت پیامبر فرمودنداینها اهل بیت من هستند وآیه تطهیر مربوط به ما هست ام السلمه سئوال کردند یا رسول الله من هم جزاءشما هستم حضرت فرمودند تو همسر من هستی ولی جزء اهل بیت نیستی وعایشه هم روایت دارد که از رسول خدا سئوال کردم که من هستم فرمودند نه تو همسر من هستی 12برابر روایت اهل سنت وشیعه طبق آیه مباهله پیامبر ص حضرت علی را بجای نفس ووجود مبارکش وفاطمه ع را بجای تمام زنان مسلمان وحسن ع وحسین ع را بجای فرزندانش به مباهله برد وخودتائید اهل بیت رسالت میباشد اگر همگی را از صحیحین شما گفتم برای این است که مورد قبول شما باشد واگر تمجید یا توهین است در کتب شما آمده است وشما آنهارا صحیح میدانیددر ضمن خداوند فرموده به بت بت پرستان بد نگویید تا چه رسد به مقذسات مسلمین همانگونه که مذاهب اربعه با هم اختلاف دارند ما هم با شما اختلاف داریم ما با فرقه ای از شما دست باز نماز میخوانیم وفرقه ای دست بسته زیر شکم وفرقه دیگر شما دست بسته روی سینه نماز میخوانند که ما دست بسته را باطل کننده نماز میدانیم ولی شما آنرا مستحب میدانید ماخود راپیرو قرآن باتفسیر برگرفته از ائمه اطهارمیدانیم اهل سنت پیرو قرآن باتفسیر برگرفته ازسنت شیخین میدانند وشما قرآن وتفسیر به رای خودتان که گمراهی مطلق است والسلام من التبعه الهدا

ارسال شده توسط شيعه اسلام در تاریخ: چهارشنبه، 27 فروردین، 1393

«فکر تو فاسد است. عقیده‌ات گمراه کننده است»!با این دو جمله بسیار تلخ، آخوند،گفتگویش را با من پایان داد!
این  گفته دردناکش مرا به یاد مقاله‌ای انداخت به عنوان: «چرا در پی حق نیستند؟»در آن آمده بود: «طبیعت نفس بشری نمی‌خواهد جز آنچه موافق ایده‌اش است را بشنود؛ او با شنیدن آنچه با مزاج و باورهای او همخوانی دارد احساس امنیت می‌کند، اگر احیانا برخی افکار واندیشه‌ها، و یا پرسشهای حیرانی بر خلاف آنچه بدان باور دارد برایش مطرح شد، فورا آنها را از خود دور می‌کند، و سعی می‌کند در موردشان هیچ فکر نکند، و هیچ توجهی به آنها مبذول ندارد، این حرکت در حقیقت نوعی تاکتیک فکری، یا حیله‌ای است برای دفاع از خود، برای همین همیشه متعصبان تنها آنچه موافق باورهایشان است را مطالعه می‌کنند تا خود را از دایره استقرار و امنیت نفسی خارج نکنند، اگر آنها بتوانند تنها برای چند لحظه بر این وضع خود چیره شوند بدون شک حقیقت را آنچنان که هست خواهند دید، و از آن پیروی خواهند کرد. و در حقیقت برای یک بار رو در رو شدن با درد بهتر است از گذراندن تمام عمر با آن، و غرق شدن در عذاب جهنم پس از چشم بستن از این جهان فانی».


تنبلی فکری آن است که انسان احساس کند در مورد چیزی شک دارد، ولی بخودش این زحمت را ندهد که در مورد آن تحقیق کند. هر وقت حرفش بیادم می‌آید، که چگونه اخمهایش را توی هم گره داد، و صدایش را بالا برد، و با عصبانیت داد کشید:«فکر تو فاسد است. و عقیده‌ات گمراه کننده»، خنده‌ام می‌گیرد.
ای دوست عزیز...
ای کسی که در دلم جز احترام و محبت هیچ نخواهی یافت، می‌شود لطف کنید بگویید چه کار باید بکنم تا فکرم سالم و عقیده‌ام کاملا درست و پاک شود؟
آیا باید یاران و صحابه و دست پرورده‌های مکتب رسول خدا صلی الله علیه وسلم را تکفیر کنم تا فکرم درست شود؟ آیا برای درست شدن فکرم باید به دامن غیر خدا بچسبم و از آنها یاری بجویم؟!
آیا باید برای درست شدن عقیده‌ام، باور کنم؛ امامان غیب می‌دانند و رزق و روزی در دست آنهاست، و دست از زاری و تضرع بدرگاه خداوند و آفریدگار عالم بردارم و از این به بعد حاجتهایم را از امامان بخواهم؟!
آیا شرط مسلمانی من در این است که دیگران را تکفیر کنم؟


آیا هرگز امامان شعار تکفیر سر داده‌اند، و گفته اند: هر کس صحابه پیامبر خدا، و شاگردان مکتب او را تکفیر نکند از پیروان و شیعیان ما نیست؟!
آیا تنها وقتی امام علی را احترام گذاشته، منزلتش را درک کرده‌ام که باور کنم: عمر به همسر ایشان حضرت فاطمه حمله‌ور شده به گونه‌اش سیلی زده، سینه‌اش را شکست و بچه‌اش را کشت و امام تماشا می‌کرد و دست از دست تکان نمی‌داد؟!
چه چیزی در فکر من شما را اذیت می‌کند؟ چه چیزی از عقیده من باعث شده شما اینچنین نگران و ناراحت شوید؟
آیا در این شک دارید که خداوند متعال از هر کس دیگری اولاتر است که او را در دعاهایمان یاد کنیم، و دست حاجت به سوی او دراز کنیم؟!
آیا باعث نگرانی و ناراحتی شما می‌شود که بزرگی و عظمت و شخصیت والای آفتاب رسالت حضرت پیامبر اکرم در اطرافیانش اثر گذاشته باشد، و آنها از نور نبوت او شعله‌ای برگرفته؛ شخصیتهایی تاریخ ساز گشته‌اند؟!

برادران عزیزم!..

من از شما معذرت می‌خواهم، و از اینکه نمی‌توانم به باورهای شما لبیک گویم خیلی متأسفم؛ من توان تحمل مسئولیت تکفیر هیچ شخصی را در پیشگاه پروردگارم ندارم. خداوند به من دستور داده تا تنها او را بخوانم و دست تضرع و زاری و حاجت پیش کسی دراز نکنم، من از او خجالت می‌کشم دستورش را زیر پا نهاده، در پی رضایت شما باشم.
خداوند در روز رستاخیز از من خواهد پرسید که در زندگیم چه کار کرده‌ام، و هرگز از من در مورد کارهای دیگران بازخواست نخواهد کرد و نخواهد پرسید که فلانی چه کار کرده است؟
و هرگز از من نخواهد پرسید: فلانی کافر است یا خیر؟
و هرگز از من نخواهد پرسید: چرا فلانی را تکفیر نکرده‌ای، چرا به فلانی لعن و نفرین نکرده‌ای؟
و هرگز به من نخواهد گفت: چرا تنها حاجتت را از من خواسته‌ای، و چرا دست حاجتمندی پیش امامان دراز نکرده‌ای؟


ولی اگر مسلمانی را تکفیر کنم حتما از من بازخواست خواهد کرد. و اگر بجز او را عبادت کنم حتما از من خواهد پرسید. و اگر به یاران و صحابه و شاگردان رسول اکرم تهمت زده، بر آنها دروغها ببافم مرا بازخواست خواهد کرد.
من حرف دیگری برای شما دوست عزیزم ندارم، مگر اینکه جمله‌ای که علی علیع السلام  وقتی عمران پسر طلحه بن عبیدالله خدمت ایشان رسیدند را به او ایراد فرمود را به شما هدیه دهم؛ ایشان فرمودند: آرزو دارم که من و پدر این آقا از جمله کسانی باشیم که خداوند متعال درباره آنها فرمودند:" وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَىٰ سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ "﴿الحجر/٤٧﴾
{و آنچه از دشمنی و کینه در سینه هایشان بوده برکنده ایم که برادروار بر تخت هایی روبروی یکدیگرند. }

خداوند دل همه ي آخوندها و ملت ايران را از اين كينه نسبت به بهترين افراد امت اسلام(صحابه و امهات المومنين) خالي كند و هدايت نمايد و از قبر پرستي و درخواست از غيرخدا(شرك) و تحريفاتي كه وارد شيعه كرده اند به سوي توحيد حقيقي هدايت كند.و اگر قابل هدايت نيستند نابود گرداند.

فقط خدا


ارسال شده توسط محمد در تاریخ: چهارشنبه، 27 فروردین، 1393

مشترکات مسیحت و شیعه و یک فرق مهم آن دو!

 

 اگر شما تلویزیونهای مبلغ شیعه گری  و مسیحیت را ببینید، چند  چیزمشترک  در بین این دو مذهب  مشاهده خواهید کرد: اول اینکه هر دو شب و روز بندگان خدا را ستایش میکنند  و مقامشان را میستایند و خیلی غلو هم میکنند و حق نیز نمیگویند! این میگوید فاطمه! اون میگوید مریم! این میگوید علی! اون میگوید مسیح!  نام الله این وسط نیست یا هست ولی کم!
 این تصویر  مریم را نشان میدهد آن قبر علی  را.
 
مشترک دوم بینشان این  است که شیعه شب و روز اصحاب پیامبر را فحش میدهد و مسیحی ها نیز از اصحاب پیامبر ما  بدگویی میکنند
مشترک سوم بین این دو مذهب باطل این است که هر دو به بندگان صفات خدایی میدهند با یک فرق که مسیحیان خجالت را کنار گذاشته و بطور واضح میگویند مسیح خداست!
 آما شیعه ها واضح نمیگویند یعنی میگویند علی بنده است اما صفات خدایی دارد یعنی حرف یکی است الله حاضر و ناظر است امام هم حاضر و ناظر است
این مقاله شیعه ها را بخوانید:

شیعه میگوید:
مقدس اردبیلی سال‌های متمادی (بیش از 15 سال) كه در نجف بود، به احترام حضرت علی (ع) پایشان را دراز نكردند، بلكه نشسته یا به حال سجده می‌خوابیدند. یكی از علما هر جا می‌نشست، دوزانو نشسته و تكیه نمی‌كرد، چون می‌گفت: من در محضر امام زمان (عج) هستم و بی‌احترامی نمی‌كنم. از یكی از علما نقل شده است دو سال در مشهد مدرسه خیرات خان یا میرزا جعفر بودم. شب‌ها به حال سجده می‌خوابیدم كه به ساحت مقدس امام رضا (ع) بی‌احترامی نشود.
حال اگر ما باید اینگونه به امام زمان (عج) احترام بگذاریم: از حیث گفتاری، همیشه مؤدبانه و محترمانه با امام زمان (عج) صحبت كرده و هر وقت نام ایشان برده می‌شود، با احترام كامل برده شود. از حیث علمی، رفتار و كردار ما به گونه‌ای باشد كه مَرضی امام زمان (عج) باشد. آن‌گاه قطعاً به امام زمان (عج) نزدیك خواهیم شد.


نظر اهل سنت :
یعنی علی  کاملا صفات خدا را دارد و همه جا حاضر و ناظر و ناصر است اما شیعه مثل مسیحیت صداقت ندارد که واضح بگوید   علی خداست، ولی دادن صفات الهی به بنده یعنی اله دانستن او.
مسیحت از کسی واهمه ندارد مسیحت برایش مهم نیست که مسلمانان نصارا  بخاطر اله دانستن عیسی کافر بگویند اما شیعه برایش مهم است که در دایره اسلام باقی بماند زیرا خنجر زدن از درون راحت تر است پس به همین خاطر شیعه عقیده اش درباره امامانش با لفاظی  و تقیه همراه است
و یک شبهاهت تازه دیده شده بین شیعه و نصاری این است بخوانید:

شیعه میگوید:
از امام صادق علیه السلام در تفسیر قول خدای تعالی در آیه «
وَاعْبُدُوا اللَّـهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا ۖ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَی. . .» آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و علی بن ابی طالب علیه السلام « والدین » هستند و مراد از « ذوی القربی » حسن و حسین علیهماالسلام هستند.  سوره نساء، آیه 36
بحار الانوار، ج 29، ص 75، حدیث 12 - تفسیر عیاشی، ج 2، ص 287
علامه شُبّر هم در تفسیر خویش ذیل آیه «و بالوالدین احسانا» بیان می‌كند كه مراد از والدین، پدر و مادر معنوی انسان یعنی حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) هستند و امروز قطعاً امام عصر (عج) پدر ولایی و معنوی شیعیان، بلكه انسان‌ها هستند.
 و وقتی بفهمیم امام زمان (عج) مهربان‌ترین و دلسوزترین پدر علمی و معنوی و ولایی ماست، از آثارش، توجه انسان‌ها به سوی آن كانون عاطفه خواهد بود و با وجود چنین پدری مهربان، استرس‌ها و اضطراب‌های روانی از انسان رخت برمی‌بندد و انسان می‌داند پناهگاه عظیمی دارد كه در همه جا دلسوزانه دادرس و فریادرس اوست.
این اعتقاد و باور، انسان را به شخص امام زمان (عج) نزدیك‌تر می‌نماید.


نظر اهل سنت:
این مثل همان پدرآسمانی است که  مسیحی ها همیشه میگویند پدر آسمانی ما!! پدر آسمانی ما!!
شیعه فقط نام عیسی را با نام مهدی عوض کرده و مهدی شده پدر آسمانی!!

خواننده گرامی
از مشترکات شیعه و نصارا گفتیم اما یک فرق مهم در این دو مذهب وجود دارد، فرق این است:
مسیحی برای ستایش عیسی و مریم و یا قدسیندیگر،آیاتی از انجیل را میخواند. انجیل فعلی همان عقاید  امروزی مسیحی ها  را شامل است پس وقتی در ستایش عیسی شعری میگوید زیرش مینویسد بنقل از آیه فلان بخش فلان کتاب مقدس انجیل
اما شیعه برعکس مسیحی آیه ای از کتاب مقدس خود درباره علی یا فاطمه ندارد  او در اینجا از مسیحی عقب تر است !! علت هم این است که الله اجازه نداده و اجازه نمیدهد قرأن تحریف شود ولی انجیل تحریف شده ست.
لذا برای همین است که شیعه  آیه (
وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا ) را تاویل میکند و میگوید والدین یعنی علی و فاطمه و مهدی!!!
اما این تفسیر شیعه بیچاره شرم آور است زیرا  قرآن در موضع ديگر میگوید:
وَإِن جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا- لقمان 15
و اگر والدین تو سعی نمودند ( در تفسیر شیعه اگر علی و فاطمه و مهدی کوشش کردند) که برای من شریکی قرار دهید پس از آنها ( از علی و فاطمه و مهدی) پیروی نکنید!!!
ای مسلمانان به عظمت قران سر فرود آرید ! مگر نمیبینید که چگونه علمای شیعه را رسوا میکند و چون سد محکمی در مقابل شرک آنها ایستاده است؟!


ارسال شده توسط محمد در تاریخ: چهارشنبه، 27 فروردین، 1393

كساني كه تشيع را به پيروانشان رسانده اند و نزد آنان علما و علامه لقب گرفته اند.معتقد به تحريف قرآن بوده اند و در وقع كافر بوده اند.چرا كه نص صريح قرآن را مبني بر عدم تحريف قبول نداشته اند.

باورتون نميشه.خودتون ببينيد..

غالب علمای شیعه اعم از متقدمین و متاخرین قائل به تحریف قرآن بوده و هستند، این علما برای تائید اعتقاد خود روایاتی نیز نشان داده و می دهند چنانکه نوری طبرسی چیزی نزدیک به دو هزار روایت را در کتاب «فصل الخطاب فی اثبات تحریف کتاب رب الارباب» خویش جمع نمود و همچنین فیض کاشانی چیزی نزدیک به پنجاه روایت در مقدمۀ تفسیر «الصافی» خود گرد آورد و همچنین نویسندۀ کتاب «دبستان المذاهب» نیز روایات کثیری در این باب گرد آورده است، البته این کتاب به چاپ نرسیده ولی می توانید در سایت «کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی» به آدرس زیر نسخۀ خطیش را دانلود کنید:
http:/dl.ical.ir/websearch/forms/index.aspx?pageno=1
علمای زیادی از روحانیون شیعه هستند که کتابی جداگانه دربارۀ تحریف قرآن نوشته اند، به عنوان نمونه:
1. احمد بن محمد بن خالد برقی، صاحب کتاب «المحاسن» است که نجاشی در ص 73 کتاب رجالش کتابی تحت عنوان «التحریف» را از جمله تالیفات وی معرفی می کند!
2.ابی الحسن على بن الحسن بن فضال الكوفى کتاب « التنزیل من القرآن والتحریف » را نوشته است (الذریعه الی تصانیف الشیعه،رقم2022)
3. محمد بن الحسن الصیرفی، صاحب کتابی است به نام« كتاب التحریف والتبدیل » (الفهرست، ص230، شیخ طوسی ؛ مؤسسة نشر الفقاهة)

4. احمدبن محمدبن سیار، صاحب کتابی است به نام «التنزیل والتحریف» (مختصر بصائر الدرجات،ص:204، حسن بن سلیمان حلی ؛ منشورات المطبعة الحیدریة - النجف الأشرف)
چنانکه گفتیم تعداد روایات در این باب در کتب شیعه بسیار زیاد است تا حدی که مجلسی آنها را «متواتر معنوی» می داند. (مرآة العقول، ج‏12، ص: 525، مجلسی ؛ دار الکتب اسلامیه_تهران،ط2) و شهید احسان الهی ظهیر در کتاب «الشیعه والقرآن» 1062 روایت را از کتاب «فصل الخطاب» نوری طبرسی برگزیده و در کتاب خویش قرار داده است.
از بین انبوهی از این روایات در کتب شیعه ، روایتی موجود است که قرآن نازل شده بر رسول اکرم صلی الله علیه وسلم را 17000 آیه میداند یعنی چیزی نزدیک به 10400 آیه بیشتر از آنچه هست!
روایت در کتاب الکافی به این شکل آمده است:« عَلِی بْنُ الْحَكَمِ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ  عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ الْقُرْآنَ الَّذِی جَاءَ بِهِ جَبْرَئِیلُ ع إِلَى مُحَمَّدٍ ص سَبْعَةَ عَشَرَ أَلْفَ آیة»
(الكافی، ج‏2، ص: 634، دار الکتب اسلامیه _تهران،ط4)
یعنی: «امام صادق می گوید: "همانا قرانی که جبرئیل برای محمد صلی الله علیه وسلم آورده است 17000 آیه بوده است"»در مورد سند روایت باید گفت که مجلسی آن را «موثق» می داند. (مرآة العقول، ج‏12، ص: 525، مجلسی ؛ دار الکتب اسلامیه_تهران،ط2)

این روایت که صراحتاً بر تحریف قرآن دلالت دارد و از نظر علم رجالی شیعه موثق و بدون اشکال است، روحانیون تقیه کار شیعه را به تب و تاب انداخته تا اینکه چاره ای بیاندیشند؛ پس در اقدامی، کتاب "الکافی" را از نو در موسسه «دار الحدیث قم» چاپ کردند، منتهی این بار، روایت مذکور را تحریف نموده و به جای 17000 آیه، 7000 آیه نوشتند!
الکافی، دار الحدیث قم : «عَلِی بْنُ الْحَكَمِ، عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ‏:عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام، قَالَ: «إِنَّ الْقُرْآنَ الَّذِی جَاءَ بِهِ جَبْرَئِیلُ علیه السلام إِلى‏ مُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله‏ سَبْعَةَ آلَافِ‏ آیةٍ».
(الكافی، ج‏4، ص: 675، دار الحدیث _قم،ط1)
روحانیون شیعه برای این تحریف آشکار و واضح دلیل آوردند و گفتند:
«این حدیث، در برخى نسخ‏ الكافى‏ و در بعضى منابع دیگر، با عبارت «سبعة آلاف آیة» آمده است‏.»

 (مجموعه مقالات فارسى، ج‏5، ص: 197،نفى برداشت تحریف از صحیحه هشام در «الكافى»، محمّد احسانى‏فر لنگرودى‏ ؛ دار الحدیث _قم،ط1)

به گفتۀ روحانیون شیعه و طبق آماری که مرکز "دار الحدیث" قم ارائه داده است، 1608 نسخۀ خطی از کتاب "الکافی" موجود است که در 1606 نسخۀ خطی آن عبارت 17000 آیه آمده و فقط در دو نسخۀ آن این عبارت تغییر کرده و به صورت 7000 آیه آمده است ؛ یکی از این نسخه ها مربوط به قرن 9 و دیگری مربوط به قرن 11 است!
حال خودتان قضاوت کنید که احتمال خطا در کدام بیشتر است، در 1606 نسخه یا در 2 نسخه؟؟

مجلسی که خود نسخه های متعدد "الکافی" را در اختیار داشته و در مرآة العقول هر گاه اختلافی در نُسخ بوده آن را متذکر شده در ذیل همین روایت می نویسد: «الحدیث الثامن و العشرون‏: موثق. و فی بعض النسخ عن هشام بن سالم موضع هارون بن مسلم، فالخبر صحیح و لا یخفى أن هذا الخبر و كثیر من الأخبار الصحیحة صریحة فی نقص القرآن و تغییره، و عندی أن الأخبار فی هذا الباب متواترة معنى، و طرح جمیعها یوجب رفع الاعتماد عن الأخبار رأسا بل ظنی أن الأخبار فی هذا الباب لا یقصر عن أخبار الإمامة فكیف یثبتونها بالخبر.» (مرآة العقول، ج‏12، ص: 525، مجلسی ؛ دار الکتب اسلامیه_تهران،ط2)

یعنی:«حدیث بیست و هشتم: موثق است . و در بعضی از نسخه های الکافی به جای هشام بن سالم هارون بن مسلم آمده است،پس این خبر صحیح است و پوشیده نیست که این خبر و کثیری از این اخبار صحیحه صراحت دارند بر نقص و تغییر قرآن! و نزد من اخبار تحریف قرآن متواتراند به اعتبار معنی(تواتر معنوی) و ساقط كردن تمام این احادیث فن حدیث را غیر قابل اعتماد می كند بلكه ظن من آن است كه روایات تحریف از روایات امامت كمتر نیستند، (پس اگر روایات تحریف را قبول نكنند) مساله امامت را چگونه از روایات ثابت خواهند كرد؟»
دقت کنید که وی به اختلاف نُسخ اشاره دارد منتهی می گوید در بعضی نسخ به جای هشام بن سالم هارون بن مسلم آمده است و هیچ حرفی از سخن جدید شیعیان نیست.

اما گذشته از تمام این نسخه های موجود از "الکافی"؛ یکی از علمای همعصر کلینی، به این روایت اشاره می کند و از 17000 آیه سخن می گوید، آن روحانی شیعه، ابن بابویه قمی معروف به شیخ صدوق است، وی در "اعتقادات الامامیه"می نویسد:
«بل نقول: إنّه قد نزل الوحی الذی لیس بقرآن، ما لو جمع إلى القرآن لكان‏ مبلغه مقدار سبعة عشر ألف آیة.» (اعتقادات الإمامیة، ص: 84، صدوق ؛کنگرۀ شیخ مفید _قم،ط2)
شیخ صدوق با این سخن خود به ما ثابت کرد که روایت مذکور اصالتاً با عدد 17000 آیه نقل شده است و شیخ صدوق نیز همعصر کلینی و خود از محدثین شیعه است و قول او در این باره از هر نسخه ای نزد شیعه می بایست که معتبرتر باشد. اما تاویل وی که می گوید عدد زاید بر تعداد واقعی آیات قرآن، از قرآن نیست (یعنی احادیث قدسی هستند) نمی تواند صحیح باشد، چرا که در روایت چنین آمده است :«إِنَّ الْقُرْآنَ الَّذِی جَاءَ...» یعنی: همانا قرآنی که آمد ...» قرآن نه حدیث قدسی !

همچنین روایت دیگری در کتاب "الکافی" موجود است که باز هم شبیه روایت مذکور است ؛ آن روایت چنین است:
«ْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع .... ثُمَّ قَالَ وَ إِنَّ عِنْدَنَا لَمُصْحَفَ فَاطِمَةَ ع وَ مَا یدْرِیهِمْ مَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ ع قَالَ قُلْتُ وَ مَا مُصْحَفُ فَاطِمَةَ ع قَالَ مُصْحَفٌ فِیهِ مِثْلُ قُرْآنِكُمْ هَذَا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ وَ اللَّهِ مَا فِیهِ مِنْ قُرْآنِكُمْ‏ حَرْفٌ وَاحِدٌ »
(الكافی، ج‏1، ص: 239،دار الکتب اسلامیه _تهران)
یعنی:«ابو بصیر گفت: بر ابو عبدالله، امام صادق وارد شدم ... امام صادق فرمود: به راستى نزد ما است مصحف فاطمه (ع) و چه میفهمند كه مصحف فاطمه چیست؟ ابو بصیر گوید: گفتم: مصحف فاطمه (ع) چیست؟ گفت: سه برابر این قرآنى كه میان شما است در آن است و به خدا یك كلمه از این قرآن شما هم در آن نیست‏..»
مجلسی سند این روایت را صحیح می داند و می نویسد:«باب فیه ذكر الصحیفة و الجفر و الجامعة و مصحف فاطمة علیها السلام‏ الحدیث الأول‏: صحیح.» (مرآة العقول، ج‏3، ص: 54)
سخن از کتابی است که سه برابر قرآن است یعنی حدود 18000 آیه!! چندان فاصله ای با 17000 آیه ندارد و این روایت خود می تواند قرینه ای برای تائید روایت قبلی باشد و به ما ثابت کند که اصولاً نزد شیعه قرآن اصلی سه برابر قرآن کنونی متصور بوده است!
به هر حال توجیه شیعیان و علتی که برای تحریف روایت "الکافی" ذکر می کنند به هیچ وجه موجه نبوده و صد البته هنوز هم که هنوز است از ننگ محرف دانستن قرآن تبرئه نشده اند و تنها زمانی از این ننگ خلاص می شوند که قائلین به تحریف قرآن را کافر و نا مسلمان معرفی کنند.


ارسال شده توسط مهدي در تاریخ: سه شنبه، 26 فروردین، 1393

عدالت صحابه حقیقتی انکار ناپذیر

برخی اعتقاد به عدالت صحابه پیامبر صلى الله علیه وسلم را مبالغه آمیز می‌خوانند وپاره‌ای از شبهات را مطرح می‌نمایند تا این اعتقاد را مخدوش و نادرست جلوه دهند؛ در حالیكه اگر این گونه ادعاها مورد تحقیق و بررسی قرارگیرند بی‌اساس بودنشان كاملاً به اثبات می‌رسد و هیچ گونه تردیدی در اعتقاد به عدالت صحابه باقی نخواهد ماند...

اولاً: اگر مسأله عدالت صحابه پیامبر صلى الله علیه وسلم از دیدگاه عقل سلیم و منطقی مورد بررسی قرارگیرد، مشخص می‌گردد كه از وظایف مهم بعثت رسول‌اكرم صلى الله علیه وسلم آن بود كه همه جهانیان را به دین ابدی اسلام فراخواند و در این راستا وظیفه داشت تا در جهت اصلاح و تزكیه آنان سعی نماید. چنانكه خداوند می‌فرماید :
«هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ» (جمعه :2) (اوست که در میان مردم بی سواد، پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و آنان را [از آلودگی های فکری و روحی] پاکشان کند و به آنان کتاب و حکمت بیاموزد، و آنان به یقین پیش از این در گمراهی آشکاری بودند)
حال اگر كسی بگوید پیامبر اسلام صلى الله علیه وسلم در مدت 23 سال ازبعثت خویش موفق شد تا افراد معدودی را به اعتقاد راستین و ایمان كامل دعوت دهد؛ و در حقیقت اهداف بعثت رسول اكرم صلى الله علیه وسلم عقیم مانده و رسول اكرم صلى الله علیه وسلم در دعوت خویش ناموفق بوده‌است مسلماً چنین ادعایی برخلاف واقعیت امر است.

ثانیاً : رسول اكرم صلى الله علیه وسلم در حالی وفات نمودند كه دین اسلام، فراتر از شبه جزیره‌ عربستان گسترش نیافته بود و با وفات آن حضرت صلى الله علیه وسلم تعداد انبوهی از قبایل تازه مسلمان عرب، مرتد شدند و اوضاع چنان وخیم شد كه بیم آن می‌رفت كه بساط اسلام بكلی برچیده شود، اما در چنان وضعیت جانشین به حق پیامبر اسلام صلى الله علیه وسلم حضرت ابوبكر صدیق رضي الله عنه و سایراصحاب پیامبر اسلام صلى الله علیه وسلم اعم از مهاجرین و انصار شمشیر به دست گرفتند و برای پیشبرد اهداف دین اسلام و مقاصد بعثت رسول اكرم صلى الله علیه وسلم با مرتدین به مبارزه پرداختند؛ از آن پس نیز همواره در فكر جهاد و گسترش اسلام بودند تا آنكه جانشین دوم رسول اكرم صلى الله علیه وسلم ؛ عمر فاروق رضي الله عنه دو امپراطوری بزرگ ایران و روم را شكست داد و اصحاب موفق شدند تا دعوت پیامبر اسلام صلى الله علیه وسلم را به اقصی نقاط جهان برسانند آیا بجاست كه كسانی را كه تمام وجودشان را در راه اسلام فدا نمودند، متهم نماییم كه پس از وفات رسول اكرم صلى الله علیه وسلم به فرامین الهی پشت كردند و به خاطر منافع دنیوی و اغراض شخصی دستورات رسول اكرم صلى الله علیه وسلم را به هیچ انگاشتند و به ظلم و خیانت روی آوردند !؟

ثالثاً : در مدینه منوره دسته‌ای بودند كه ظاهراً تسلیم اسلام شده بودند و در جرگه مسلمانان قرارگرفته بودند، اما با فتنه‌انگیزی و سر پیچی از پیامبر صلى الله علیه وسلم و با عدم حضور در جهاد و سازشكاری با دشمنان، منافق خوانده می‌شدند؛ خداوند عزوجل در آیات متعددی از قرآن كریم نقاب از چهره‌ی كریح و دوروی منافقان بر می‌دارد و حقایق اسرار و اهداف شوم آنان را برملا می‌سازد چنانكه می‌فرماید:
« وَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنكُمْ وَمَا هُم مِّنكُمْ وَلَٰكِنَّهُمْ قَوْمٌ يَفْرَقُونَ ﴿٥٦﴾ لَوْ يَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغَارَاتٍ أَوْ مُدَّخَلًا لَّوَلَّوْا إِلَيْهِ وَهُمْ يَجْمَحُونَ ﴿٥٧﴾ » (توبه:56-58) «به خدا سوگند می‌خورند كه آنان ازشمایند، در حالی كه از شما نیستند و گروهی هستند كه می‌ترسند. اگر پناهگاهی یا غارهائی پیداكنند شتابان بدانجا می‌روند، در میان آنان افرادی هستند كه در تقسیم زكات از تو عیبجوئی می‌كنند و ایراد می‌گیرند، اگر به آنان چیزی از غنائم داده شود خشنود می‌شوند و اگر چیزی به آنان داده‌نشود ناگاه خشم ‌می‌گیرند».

« يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ ۚ قُل لَّا تَعْتَذِرُوا لَن نُّؤْمِنَ لَكُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبَارِكُمْ ۚ » (توبه/ 94)
«وقتی به سوی آنان برگردید، ایشان شروع به عذرآوری می‌كنند. بگو عذرخواهی نكنید ما هرگز گفته‌های شما را باور نخواهیم كرد خداوند ما را از خبرهایشان آگاه ساخته‌است»
برخی با مورد استفاده از عدم آگاهی عموم مردم به تحریف شأن نزول و معانی و مصداق این نوع آیات قرآنی می پردازند و چنین وانمود می‌كنند كه این آیات درباره‌ی اصحاب پیامبر صلى الله علیه وسلم نازل شده‌اند. چنین روشی اگر به غیر عمد انجام می‌گیرد ناآگاهی از تفسیرو مفهوم قرآن است كه هیچ گونه ارزش علمی و تحقیقی ندارد. اما اگر كسی مصداق آیاتی را كه در مورد منافقان نازل شده‌اند، اصحاب پیامبر صلى الله علیه وسلم می‌داند و از روی عمد چنین كاری را انجام می‌دهد بدون تردید عینك تعصب و غرض ورزی بر چشم دارد و نمی‌خواهد در مقابل حقیقت تسلیم شود كه چنین روشی ستمی آشكارا و اجحافی عظیم در حق اصحاب پیامبر اسلام محسوب می‌شود. برای داوری و بطلان قضاوت یكطرفه به آیات ذیل توجه نمایید: خداوند در سوره‌ی توبه در مورد ماهیت مؤمنان و منافقان می‌فرماید:
(وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ۚ ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ﴿١٠٠﴾ وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ ۖ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ ۖ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ ۖ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ ۚ سَنُعَذِّبُهُم مَّرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَىٰ عَذَابٍ عَظِيمٍ ﴿١٠١﴾ وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا عَسَى اللَّهُ أَن يَتُوبَ عَلَيْهِمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿١٠٢﴾ (سوره توبه)
«پیشگامان نخستین مهاجران و انصار و كسانی كه به نیكی روش آنان را در پیش گرفتند و راه ایشان را به خوبی پیمودند، خداوند از آنان خوشنود است و ایشان هم از خدا خشنودند و خداوند برای آنان بهشت را مهیا ساخته است كه در زیر ( درختان وكاخهای ) آن رودخانه‌ها جاری است و جاودانه در آنجا می‌مانند این است پیروزی بزرگ؛ در میان عربهای بادیه نشین اطراف شما و در میان خود اهل مدینه، منافقانی هستند كه تمرین نفاق كرده‌اند و در آن مهارت پیدا نموده‌اند تو ایشان را نمی‌شناسی و بلكه ما آنان را می‌شناسیم اینان را دوبار عذاب خواهیم ‌داد و سپس در آخرت روانه‌ی عذاب بزرگی می‌كردند، مردمان دیگری هم هستند كه) نه از پیشگامان نخستین و نه از منافقین بشمارمی‌آیند) و به گناهان خود اعتراف می‌كنند و كارهای خوب را با كار بد درآمیخته‌اند، امید است كه خداوند توبه آنان را بپذیرد، همانا خداوند دارای مغفرت فراوان و رحمت بی‌كران است»
براستی پیشگامان اسلام در هجرت، انفاق، شرکت در جهاد، نصرت و یاری پیامبر صلى الله علیه وسلم چه كسانی‌بوده‌اند هر توجیه و تأویلی كه ما بكنیم نمی‌توانیم بزرگان صحابه از جمله حضرت ابوبكر،حضرت عمر، حضرت عثمان، حضرت علی، حضرت طلحه، حضرت زبیر، حضرت ابوعبیده، حضرت عبدالرحمن بن عوف، حضرت سعد، حضرت سعید رضي الله عنهم اجمعين و ازواج مطهرات و تعداد كثیری را كه در غزوه‌ی بدر، احد،احزاب، صلح حدیبیه و غزوه‌ی تبوك شركت جستند از لیست مهاجرین و انصاری كه پیشگامان دین اسلام محسوب می‌شوند خارج كنیم.


منافقان مدینه به سركردگی عبدالله بن ابی كه افرادی سودجو، اخلالگر و دشمنان اسلام بودند، كاملاً مشخص‌اند این افراد در هیچ جنگی همراه پیامبر نمی‌شدند و حاضر نبودند به خاطر اسلام حتی عرقی بریزند، یكبار كه عبدالله بن ابی با سیصد و اندی نفر در غزوه‌ی احد شركت جست از نصف راه برگشت از این رو حساب اینان با حساب اصحاب فداكار و ایثار گر پیامبر اسلام صلي الله عليه وسلم جدا است.
در ادامه‌ی آیه نیز خداوند به افرادی اشاره می‌‍فرماید كه در اواخر، اسلام آوردند و از آن پس به یاری اسلام روی آوردند گر چه این افراد پرونده‌های سنگین داشتند اما پیامبر صلي الله عليه وسلم اسلام آنان را پذیرفت و خداوند نیز آنان را مورد بخشش قراداد.
رابعاً : بدون تردید اصحاب پیامبر صلي الله عليه وسلم معصوم نبودند و بنابر تقاضای فطری و بشری گاهی اوقات دچار اشتباه و یا ارتكاب گناه می‌شدند اما این مساله باعث نمی‌شود كه آنان برای همیشه از رحمتهای الهی طرد شوند و هرگز بخشوده نشوند. از دیدگاه قرآن سبب كفاره‌ی گناهان آنان شده و توبه‌شان به درگاه الهی پذیرفته شده‌است.
(لَّقَد تَّابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِن بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ ﴿١١٧﴾ وَعَلَى الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّىٰ إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَن لَّا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ﴿١١٨﴾ ». ( توبه : 117-118)
«خداوند توبه پیامبر و مهاجرین و انصار را پذیرفت آنانی كه در روزگار سختی از پیامبر پیروی كردند بعد از آنكه دلهای دسته‌ای از آنان اندكی مانده بود كه منحرف شود بازهم خداوند توبه‌ی آنان را پذیرفت چرا كه او بسیار رئوف و مهربان است خداوند توبه‌ی آن سه نفر را كه واپس نهاده شدند نیز می‌پذیرد. تا بدانجا كه زمین با همه‌ی فراخی برآنان تنگ شد و دلهایشان بهم آمد. و دانستند كه هیچ پناهگاهی‌ از خدا جز بسوی او وجودندارد. آنگاه خداوند بر آنان رجوع كرد بیگمان خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است».
مولانا مفتی محمد شفیع عثمانی ( رحمه‌الله) در تشریح آیه‌ی مزبور می‌فرماید:
مفهوم این آیه، آن است كه قرآن نصیحت كرده اگر احیاناً فردی از صحابه اعم از سابقین و متأخرین در طول زندگی، مرتكب گناهی‌ شود بر جرم گناهش پایدار نخواهد ماند بلكه او توفیق توبه می‌یابد و به طفیل ارادت و محبت به پیامبراسلام صلي الله عليه وسلم و خدمات ارزنده‌ای كه در راستای یاری اسلام انجام داده و به بركت حسناتش، خداوند او را معاف خواهدنمود.
«وفات هیچ یك از آنان فرا نخواهد رسید مگر اینكه خداوند گناهانش را آمرزیده باشد به همین دلیل كسی حق ندارد تا آنان را فاسق یا ساقط العداله بخواند، با آنكه در هنگام ارتكاب گناه، احكام و حدود اسلامی برآنان اجرا می‌شود و آن عمل در نوع خود نیز فسق تلقی می‌گردد چنانكه در آیه شریفه « ان جاءكم فاسق بنبأ»آمده است، اما از آنجائی كه توبه و آمرزش آنان از نص قرآن مفهوم می‌گردد، فاسق خواندن آنان در هیچ صورتی جایز نیست.» 1
در غزوه احد نیز كه برخی برای نقض قضیه‌ عدالت صحابه از نافرمانی صحابه استناد می‌كنند، خداوند عزوجل می‌فرماید:
« إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُوا ۖ وَلَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ ۗ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ » (آل عمران/155)
« آنان كه در روز رویاروئی دو گروه ( مسلمانان و كافران در جنگ احد) فراركردند. بیگمان شیطان به سبب برخی از عملكرد شان آنان را به لغزش انداخت و همانا خداوند آنان را بخشید چرا كه خداوند آمرزنده و بردبار است».

پرواضح است كه خداوند در این آیه آمرزش و مغرفت خویش را نسبت به عملكرد برخی از اصحاب پیامبر اعلام می‌دارد. لذا تأویل و تحریف این مسأله و اثبات جرم برای اصحاب پیامبر صلي الله عليه وسلم كاملاً غیر عقلانی است.
عامه اصحاب رسول اكرم صلي الله عليه وسلم كه در لیست مهاجرین و انصار رضي الله عنهم و شركت كنندگان در غزوات مختلف داخل اند به بشارت‌های قرآن و احادیث پیامبر صلي الله عليه وسلم برای همیشه مورد رضایت و آمرزش خداوند قرار گرفته‌اند. از جمله طالب بن ابی بلتعه كه بخاطر پاره‌ای از مصالح فردی خویش نامه‌ای به سوی مشركان مكه فرستاد كه آنان را از تهاجم پیامبر به مكه آگاه می‌ساخت اما پیامبر اسلام صلي الله عليه وسلم از طریق وی با خبر شد و حضرت علی را همراه با تعدادی از صحابه برای دستگیری حامل نامه فرستاد آنگاه حضرت عمربن خطاب گفت: ای رسول خدا ! اجازه بدهید گردنش را بزنم. وی به خدا و پیامبرش خیانت كرده و نفاق ورزیده، رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمودند « انت قد شهد بدرا و مایدریك یا عمر؟ لعل الله قد اطلح علی اهل بدر فقال: اعملو ماشتتم فقد غفرت لكم» 1وی در جنگ بدر شركت داشته است و چه می‌دانی ای عمر؟ شاید خداوند به اهل بدر اظهار لطفی كرده‌باشد كه فرموده : «هر چه می خواهید انجام دهید. من شما را آمرزیده‌ام.

در روایت دیگر آمده است :
« ان عبدا لحاطب جاء رسول‌الله یشكورحاطباً فقال : یا رسول الله لیدخلن حاطب النار، فقال رسول الله: «كذبت لایدخلها، فانه قد ظهر بدراً و الحدیبیه ».
«برده‌ی حاطب از او نزد پیامبر شكایت كرد و گفت : ای رسول خدا ، یقیناً حاطب به آتش (جهنم) داخل خواهدشد؛ رسول خدا فرمود : « دروغ گفتی او به آتش داخل نخواهدشد، زیرا در جنگ بدر و صلح حدیبیه حضور داشته‌است «
برخی ایراداتی را درباره عدالت ولید بن عقبه مطرح می‌نمایند و ادعا می‌نمایند كه آیه‌ی : (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ) ﴿الحجرات: ٦﴾ «در مورد وی نازل شده‌است و اگر او عادل است چرا فاسق خوانده شده ‌است »

در پاسخ به این ایراد باید بگوییم :
اولاً : در مجموعه آیات قرآنی و احادیث رسول‌اكرم صلي الله عليه وسلم فقط در یك مورد، تصریح به «فسق» وجود دارد. و در مقابل آیات متعدد و احادیث بیشماری درباره‌ی فضائل و مناقب اصحاب نیز است و به خاطر همین یك مورد مشخص نمی‌توان عدالت همه اصحاب را زیر سئوال برد؟!
با توجه به اینكه اعتقاد اهل سنت و جماعت به عدالت صحابه از قرآن و احادیث مستنبط می‌گردد می‌توان به یك مورد از كسانی را كه بعد از فتح مكه ایمان آوردند و تا آن هنگام تحت تأثیر كامل ایمان و مصاحبت پیامبرصلي الله عليه وسلم قرارگرفته و بود از دیدگاه قرآن فاسق خواند؛ اما با این اعتقاد كه بعدها این صحابی بزرگوار با رشادتها و خدماتی كه در راه شكوفایی اسلام انجام داد مورد عفو و بخشش خداوند عزوجل قرارگرفت. چنانكه امام شمس‌الدین،احمد ذهبی در این باره می‌فرماید‌: « و كان مع فسقه ـ و الله یسامحه ـ شجاعاً قائما بامر الجهاد».
« او با آنكه مرتكب فسق شده‌ بود - و خداوند از او در گذرد- شجاع بود و به امر جهاد می‌پرداخت » حافظ بن حجر عقلانی ( رحمه الله ) می‌فرماید :
« كانت ولایه الولید الكوفه سنه خمس و عشرین ، و كان فی سنه ثمان و عشرین غزا أذر، و هو امیر القوم و عزل سنه تسع و عشرین ». 2
« ولایت ولید بر كوفه در سال بیست و پنجم هجری بود و در سال بیست و هشتم با اهل آذربایجان جنگید، در حالی كه او امیر لشكر (مسلمانان) بود و در سال بیست و نهم عزل شد»
این روایات بیانگر آن است كه ولید مورد اعتماد صحابه قرارگرفت چنانكه در ادامه آن می‌آید حضرت عمر ( روز ) در زمان خلافت خویش او را بر جمع‌آوری صدقات النبی گماشت ؛ در هر حال این حجابی در شما كسانی قرارگرفت كه خداوند درباره ایشان می‌فرماید : وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا عَسَى اللَّهُ أَن يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿التوبة: ١٠٢﴾ افراد دیگری هم هستند كه ) نه از پیشگامان نخستین و نه از منافقین‌اند) و به گناهان خود اعتراف می‌كنند و كار خوب را به كار بد می‌آمیزند، امید است كه خداوند توبه‌ی آنان را بپذیرد بیگمان خداوند دارای مغفرت و رحمت فراوان است». خداوند تهمت زنندگان را نیز فاسق می‌خواند اما آنان را از رحمتهای خویش طرد نمی‌نماید، چنانكه می‌فرماید:
(وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ) ﴿النور: ٤﴾ « كسانی كه به زنان پاكدامن نسبت زنا می‌دهند، سپس چهار گواه نمی‌آورند، به آنان هشتاد تازیانه بزنید و هرگز گواهی دادن آنان را نپذیرید و چنین كسانی فاسق هستند مگر كسانی كه توبه كنند چرا كه خداوند آمرزگار و مهربان است. »

ثانیاً : خداوند در سوره حجرات می‌فرماید : « اگر فاسقی برایتان خبری آورد آن را تحقیق و تبیین نمایید: «فَتَبَيَّنُوا » و نمی فرماید :«فلا تقبلوه » آن را هرگز قبول نكنید ؛ جمعی از علمای علم اصول برای حجیت خبر نیز به این آیه استدلال كرده‌اند چرا كه آیه می‌گوید تحقیق و تبیین در خبر « فاسق » لازم است و مفهوم آن این است كه اگر شخصی « عادل » خبری دهد، بدون تحقیق می‌توان پذیرفت ؛ با وجود این از « ولیدبن عقبه » هیچ حدیثی از رسول اكرم صلي الله عليه وسلم روایت نشده ؛ فقط دو روایت ( وجود دارد كه آنهم در مورد خودش است.
ولید بن عقبه روایت می‌كند كه پس از فتح مكه، كودكان را نزد پیامبر صلي الله عليه وسلم می آوردند و آن حضرت بر سر آنان دست می‌گشید و بر ایشان دعا می‌كرد ؛ مرا كه (كودكی بودم) نزد آن حضرت آوردند و به خاطر این كه با نوعی عطر (خلوق) معطر كرده بودند، حضرت دست بر من نكشید؛ كه این روایت بخاطر ضعف سند و وجود عبدالله ابو موسی همدانی در اسناد و تناقض آن با روایت فرستادن ولید بن عقبه برای جمع‌آوری صدقات بنی المصطلق ضعیف و نادرست است.
در روایت آمده است كه ولید بن عقبه می‌گوید : پیامبر اسلام صلي الله عليه وسلم مرا برای جمع‌آوری صدقات بنی مصطلق فرستاد …
از این نظر عملكرد فسق ولید بن عقبه تأثیری در اخذ احكام و شرایع اسلامی از طریق صحابه پیامبر صلي الله عليه وسلم ندارد و همه شان در مقام عدالت قرار دارند.


ارسال شده توسط مهدي در تاریخ: سه شنبه، 26 فروردین، 1393

مدح صحابه رضوان الله عليهم اجمعين در كتب شيعه:

 

                                                                       بسم الله الرحمن الرحیم

                                    الحمد الله والصلاه والسلام علی سیدنا رسول الله وعلی آله وصحبه من والاه

 

1.(عن أبی عبد الله قال: (لما كان رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم فی الغار قال لأبی بكر: كأنی أنظر إلى سفینة جعفر فی أصحابه تقوم فی البحر، وأنظر إلى الأنصار محتبین فی أفنیتهم، فقال أبو بكر: وتراهم یا رسول الله! قال: نعم، قال: فأرنیهم، فمسح على عینیه فرآهم، فقال له رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم: أنت الصدیق)( تفسیر القمی: (1/289)).

 


1.قمی از علمای شیعه وصاحب تفسیر قمی از بعضی از رجالش وآنها از ابی عبدالله روایت می كنند كه (هنگامی كه رسول الله صلی الله علیه وسلم در غار بودند به ابوبكر رضی الله عنه فرمودند.همانا من كشتی جعفر را در دریا می بینم با اصحابش .و همینطور انصار را می بینیم .ابوبكر پرسید من هم می بینم یا رسول الله؟ فرمودند بله, ابوبكر پرسید چگونه ببینم؟ پیامبر بادستش چشمان ابوبكر را مسح كرد پس ابوبكر دید آنچه را كه پیامبر می دیدند, سپس پیامبر رو به ابوبكر كردند وفرمودند تو صدیق هستی)تفسیر القمی: (1/289)).

***********

2.عن عبد العظیم بن عبد الله الحسنی قال: حدثنی علی بن محمد بن علی الرضا عن أبیه، عن آبائه، عن الحسن بن علی علیهم السلام، قال: قال رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم: (إن أبا بكر منی بمنزلة السمع، وإن عمر منی بمنزلة البصر، وإن عثمان منی بمنزلة الفؤاد)البرهان: (4/564، 565).


(عبدالعظیم حسنی روایت می گوید حدیث كرد مرا علی بن محمد بن علی الرضا او از پدرش واجدادش از حسن بن علی علیه السلام كه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند:ابوبكر برای من بمنزله شنوای وعمر به منزله بینای وعثمان برایم به منزله قلب است).

**********
3.قال علیه الصلاة والسلام: (اللهم! اغفر للأنصار وأبناء الأنصار، وأبناء أبناء الأنصار، یا معشر الأنصار! أما ترضون أن ینصرف الناس بالشاة والنعم، وفی سهمكم رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم) (كشف الغمة: (1/224)).

رسول الله صلی الله علیه وسلم در مدح انصار می فرمایند(خداوند ببخش انصار وفرزندان انصار و فرزندان فرزندان انصار را. ای معشر انصار آیا راضی نیستید كه مردم به دنبال خوشی دنیا روند وسهم شما رسول الله باشد؟)

**********

4.سئل الإمام الرضا علی بن موسى علیه السلام عن قول النبی صلى الله علیه وآله وسلم: (أصحابی كالنجوم فبأیهم اقتدیتم اهتدیتم) -والحدیث ضعیف ولكن معناه صحیح إن شاء الله- وعن قوله صلى الله علیه وآله وسلم: (دعوا لی أصحابی!) فقال الإمام الرضا علیه السلام: «هذا صحیح» (عیون أخبار الرضا للقمی: (2/87)).


4.(از امام رضا علیه السلام سوال شد در مورد حدیث پیامبر كه می فرماید(اصحاب من مانند ستاره گان آسمانند به هركدام اقتدا كنید هدایت می شوید)فرمودند این حدیث ضعیف هست اما معنایش انشاء الله صحیح است .پرسیده شد از ایشان در مورد سخن پیامبر كه فرمودند (اصحابم را برای من بگزارید واذیتشان نكنید بد گوی شان نكنید) فرمودند این صحیح است.

**********

5. أن النبی صل الله علیه وآله وسلم قال: «طوبى لمن رآنی، طوبى لمن رأى من رآنی، وطوبى لمن رأى من رأى من رآنی» (بحار الأنوار: (22/305)، أمالی الصدوق: (ص:240- 241)).

5.(مجلسی روایت می كند كه رسول الله فرمودند (خوشا به حال كسانی كه مرا دیدند و خوش به حال كسانی كه آنهای را كه مرا دیدند را ملاقات كردند).

**********
6.سئل الإمام علی علیه السلام: لم اختار المسلمون أبا بكر خلیفة للنبی صلى الله علیه وآله وسلم، وإماماً لهم؟
فأجاب علیه السلام بقوله: «إنا نرى أبا بكر أحق الناس بها، إنه لصاحب الغار وثانی اثنین، وإنا لنعرف له سنة، ولقد أمره رسول الله بالصلاة وهو حی» (شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید: (1/332)).

6.(از امام علی علیه السلام پرسیدند چرا مردم ابوبكر را برای خلافت انتخاب كردند؟ پاسخ داد :ما دیدیم كه ابوبكر از همه مردم نسبت به این امر به حق ترست او یار پیامبر در غار بوده و دومین كسی بوده كه خداوند مدحشان كرده ورسول الله صلی الله علیه وسلم او را امام كرد در حالی كه زنده بود)

**********
7.إنی لأرجو الله أن یلحقك بصاحبیك رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم وأبی بكر، فطالما سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم یقول: دخلت أنا وأبو بكر وعمر، خرجت أنا وأبو بكر وعمر، صعدت أنا وأبو بكر وعمر، أكلت أنا وأبو بكر وعمر، وإنی أرجو الله أن یلحقك بصاحبیك، ثم التفت إلى الصحابة، وهم على شفیر القبر فقال: والله ما أحب أن ألقى الله بأكثر مما فی صحیفة هذا المسجى» (كتاب الشافی لعلم الهدى السید المرتضى، وتلخیص الشافی للطوسی).


7.(علی رضی الله عنه در تشییع جنازه عمر رضی الله عنه می فرماید (از خدا می خواهم كه تو را به دویارت رسول الله وصدیق ملحق كند.همانا از رسول الله شنیدم كه فرمود من وابوبكر وعمر با هم داخل شدیم و من وابوبكر وعمر با هم خارج شدیم من وابوبكر وعمر باهم غذا خوردیم واز خدا می خواهم كه تو را به آن دو ملحق كند سپس روبه صحابه كرد وفرمود:والله دوست دارم كه خداوند نامه اعمال مرا مانند نامه اعمال عمر قرار دهد).

**********

8.ودر مدح عثمان علیه السلام می فرماید( ما أعرف شیئاً تجهله، ولا أدلك على أمر لا تعرفه، إنك لتعلم ما نعلم، ما سبقناك إلى شیء فنخبرك عنه، ولا خلونا بشیء فنبلغكه. وقد رأیت كما رأینا وسمعت كما سمعنا، وصحبت رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم كما صحبنا، وما ابن أبی قحافة ولا ابن الخطاب أولى بعمل الحق منك، وأنت أقرب إلى رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم وشیجة رحم منهما، وقد نلت من صهره ما لم ینالا» (نهج البلاغة: (2/357)).

(چیزی نیست كه ما بدانیم وتو ازآن خبر نداشته باشی تو میدانی آنچه را كه ما میدانیم ودر چیزی از توسبقت نگرفتیم كه تو ندانسته باشی دیدی آنچه را كه ما دیدیم وشنیدی آنچه كه ما شنیدیم و صحابی رسول الله بودی وهستی همانطور كه ما هستیم وابن ابی قحافه وابن خطاب از تو اولی بودن به عمل به حق وتو نزدیكتر به رسول الله هستی تو داماد رسول الله شدی در حالی كه آنها نشدند).

**********

9.قال أمیر المؤمنین علیه السلام فی سیف الزبیر: «طال -والله- ما جلّى به الكرب عن وجه رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم» (الاحتجاج: (1/380)).

(علی علیه السلام در مورد شمشیر زبیر رضی الله عنه می فرماید :چقدر این شمشیر ناراحتی را از چهر رسول الله پاك كرد).

**********

10.عن جعفر الصادق عن أبیه علیهما السلام أن علیا علیه السلام لم یكن ینسب أحداً من أهل حربة إلى الشرك ولا إلى النفاق، ولكنه كان یقول: «هم إخواننا بغوا علینا» (وسائل الشیعة: (15/83)).

(امام صادق می فرماید :علی ع هرگز كسانی را كه با او محاربه كردند به ایشان نسبت شرك ونفاق و كفر نداد بلكه می گفت آنها برادران ما هستند وبر ما ستم كردند).

**********
11. حسن بن علی یكی از شروط صلح با معاویه را عمل به راه و روش خلفای راشدین میداند و در نسخه اصلی كتاب آمده خلفاء الصالحین (منتهى الآمال: (2/212))

**********

12.و از زین العابدین روایت شده است(روی عنه أنه جاء إلیه نفر من العراق فقالوا فی أبی بكر وعمر وعثمان رضی الله عنهم، فلما فرغوا من كلامهم قال لهم: «ألا تخبرونی: أنتم المهاجرون الأولون ((الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ اللَّهِ وَرِضْوَاناً وَیَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ هُمْ الصَّادِقُونَ))[الحشر:8]؟! قالوا: لا، قال: فأنتم ((الَّذِینَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالإِیمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَلا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَیُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ))[الحشر:9]؟! قالوا: لا، قال: أما أنتم قد تبرأتم أن تكونوا من أحد هذین الفریقین، وأنا أشهد أنكم لستم من الذین قال الله فیهم: ((یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالإِیمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلاًّ لِلَّذِینَ آمَنُوا))[الحشر:10] اخرجوا عنی فعل الله بكم» (كشف الغمة: (2/291)).

 

(روایت می كنند كه عده ای از عراق نزد ایشان آمدند واز ابوبكر وعمر عثمان سخنانی گفتند وقتی كه سخنشان تمام شد زین العابدین پرسید به من خبر بدهید كه ایا شما مهاجرین نخستین هستید كه خداوند در موردشان فرمود(الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ اللَّهِ وَرِضْوَاناً وَیَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ هُمْ الصَّادِقُونَ)) ؟
گفتند خیر نیستیم
پرسید ایا از افرادی هستید كه خداوند در موردشان فرمود(الَّذِینَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالإِیمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَلا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَیُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ))؟
گفتند خیر از آنها نیستیم
پس امام فرمود الان شماها اعتراف كردید كه شامل این دو آیه نمی شوید كه صحابه شاملشان میشوند.اما من می گویم شماها حتی شامل این آیه هم نمی شوید(یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالإِیمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلاًّ لِلَّذِینَ آمَنُوا))[الحشر:10]
(كسانی كه میگویند پروردگارا ببخش ما را وبرادران مان را كه در ایمان از ما سبقت گرفتند و در قلوب ما از آنها كینه ای قرار نده)سپس فرمود از نزد من خارج شوید خدا به حسابتان برسد.

*********************
13.مردی از امام صادق پرسید (یا بن رسول الله! ما تقول فی حق أبی بكر وعمر؟ فقال علیه السلام: إمامان عادلان قاسطان، كانا على الحق، وماتا علیه، فعلیهما رحمة الله یوم القیامة» (إحقاق الحق للشوشتری: (1/161)).

(ای فرزند رسول الله در مورد ابی بكر وعمر چه می گویید؟فرمودند آنها امامانی عادل بودند وبر حق بود وبر عدل وحق هم وفات كردند بر آنها رحمت خداوند باشد تا قیامت).


ارسال شده توسط محمد در تاریخ: دوشنبه، 25 فروردین، 1393

سلام..

بنده جند سوال درمورد آيه تطهير از شيعيان دارم...

شيعه ميگوید:آیه( إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا) درباره  علی و فاطمه و حسن و حسین است: در این رابطه ما چند سوال را  از علمای شیعه می پرسیم  که امیدواریم پاسخ گویند: 

 سوال اول:

جمله مورد ادعای شما  یک آیه کامل نیست بلکه تقریبا یک سوم از آیه است و خود آیه این است:

وَقَرْنَ فِی بُیوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِینَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا« احزاب 33» 

و  در خانه‌های خود بمانید، و همچون دوران جاهلیت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید، و زکات را بپردازید، و خدا و رسولش را اطاعت کنید؛ بدرستیکه خداوند می‌خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملا شما را پاک سازد

وشما ای علمای شیعه! بر اساس این جمله  آیه! معصومیت امامان خود را ثابت میکنید و امامت آنها را ثابت میکنید و لزوم اطاعت از آنها را ثابت میکنید خلاصه یک اصل دین را ثابت میکنید 

حالا  اگر تفسیر شما درست باشد سوال این است که چرا الله اینهمه اصول مهم را لایق یک آیه مستقل ندید بلکه آنرا  با چهار دستور تقریبا ساده  دیگر همسایه کرد 

ببینید همسایه های  این اصول مهم در خود  آیه  کیا هستند:

 وَقَرْنَ فِی بُیوتِكُنَّ  و..... و ....و .... و  ...إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا

همسایه اول: ای زنهای پیامبر در خانه های خود بنشینید و بیحجاب بیرون نرید 

همسایه دوم ای زنهای پیامبر نماز بخوانید و زکات بدهید 

همسایه سوم ای زنهای پیامبر خدا و رسولش را اطاعت کنید 

همسایه مهم ! چهارم :ای 5 تن شما معصوم هستید ( و پس امام هستید و پس اطاعت از شما بر همه واجب است)

آیا این عجیب نیست؟

 

سوال دوم 

گفتیم جمله مربوط به امامت, خودش آیه  مستقلی نیست, اما بدبختی اینجاست که آیه ای که این جمله در آن قرار دارد نیز مستقل نیست!! زیرا با یک ( واو ) به آیه قبلی متصل است:

حالا آیه قبلی چیست ؟ خودتان ببینید :

یا نِسَاءَ النَّبِی لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَیتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفًا«32 

ای همسران پیامبر! شما همچون یکی از زنان معمولی نیستید اگر تقوا پیشه کنید؛ پس به گونه‌ای هوس‌انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند، و سخن شایسته بگویید

پس آیه قبلی که آیه تطهیر بهش وصل است خودش  خطاب به زنان پیامبر است و با این جمله شروع میشود: یا نِسَاءَ النَّبِی

یعنی ای زنان پیامبر 

 

حالا سوال این است که وقتی الله در سر آیه ای  میفرماید یا (ایها الذین آمنوا) میتوانیم بگوییم  که جمله  بعد از این خطاب مربوط به کافران است با اگر میفرماید:

(يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ) میتوانیم بگوییم الله  در این دارد به جن ها میگوید که رب تان بپرستید؟

یا وقتی سر آغاز آیه این  است 

- ( يَا  أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ) میتوانیم ترجمه کنیم یا ایها زنان! با کفار جهاد کنید  یا وقتی که میگوید 

-(قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ ) میتوانیم معنی کنیم یا ایها المسلمون ؟

- وقتی الله میگوید : يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُمْ مِنَ الْإِنْسِ- میتوانیم معنی کنیم یا معشر  الانس؟ 

پس چرا وقتی الله میفرماید یا ایها النساء: شما معنی میکنید یا ایها الرجال؟؟ یا ایها الحسین و حسن و علی؟؟

 

 سوال 3

آیا ممکن است الله به من بگوید درس بخوان تا پسر عمه ات دکتر شود؟خب شما همین معنی را از آیه بیرون میکشید!

خوب بیینید : ای همسران پیامبر

1هر کس از شما برای خدا و پیامبرش خضوع کند 

و2 عمل صالح انجام دهد، پاداش او را دو چندان خواهیم ساخت، و روزی پرارزشی برای او آماده کرده‌ایم.

ای همسران پیامبر! شما همچون یکی از زنان معمولی نیستید اگر تقوا پیشه کنید؛ 

3 پس به گونه‌ای هوس‌انگیز سخن نگویید که بیماردلان در شما طمع کنند،

4  و سخن شایسته بگویید!

5 و در خانه‌های خود بمانید، و همچون دوران جاهلیت نخستین ظاهر نشوید، 

6و نماز را برپا دارید، 

7 و زکات را بپردازید، 

8 و خدا و رسولش را اطاعت کنید؛ 

(شما ای زنان اینکارها را بکنید چون) خداوند فقط می‌خواهد پلیدی و گناه را از علی و فاطمه و حسن و حسین  دور کند و کاملا آنها را پاک سازد.!!!!

ای همسران پیامبر 

9 و آنچه را در خانه‌های شما از آیات خداوند و حکمت و دانش خوانده می‌شود یاد کنید؛

 خداوند لطیف و خبیر است!

خلاصه  تفسیر شیعه این است که الله به زنان پیامبر دستور داده نه کتاب درسی را خوب بخوانند و یاد بگیرند تا چه بشود ؟, تا حسین و حسن و علی و فاطمه  در کارنامه خود نمره بیست بگیرند!!!! 

آیا این معقول است این؟؟

ابدا معقول نیست ولی علاوه بر علمای شیعه ملت شیعه نیز مقصرند که اینطور با آیات قرآن بازی میشود  و باز میروند پیش این علما برای عقد و ازدواج و دفن کردن مرده هایشان !! 

 

سوال 4 

در جمله مورد بحث ضمیر (عنکم) آمده است: إِنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا

شیعه میگوید اگر مخاطب این جمله زنان پیامبر باشند باید منوشت عنکن اهل البیت  زیرا عنکن مونث است و عنکم ضمیر مذکر 

ما میپرسیم که اگر (عنکم) مذکر است پس چرا فاطمه را شامل آیه میدانید آیا او مذکر است یا مونث ؟

میگویند وقتی مخاطبان جمعی از مذکران و مونثان باشند در زبان عربی ضمیر مذکر غالب میشود و برای همین چون از 5 تن , 4 تایشان مذکر و یک نفرشان مونث است  لذا عنکم آمده اما زنان پیامبرجملگی مونث بودند 

 جواب اول این است که آیه میگوید: (لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ) بیایید کلمه به کلمه معنی کنیم :

تا پاک کند  از شما پلیدی را ای اهل خانه  

آیه نمیگوید تا پاک کند  از شما پلیدی را ای اهل البیت پیامبر 

بلکه میفرماید:تا پاک کند  از شما پلیدی را ای اهل خانه 

و اهل آن خانه چه کسانی بودند؟ معلوم است : 9 زن و خود پیامبر! 

 

و هرگز در  زبان عربی, کلمه اهل البیت بصورت مونث نیامده زیرا کلمه مذکر است زیرا اهل بیتی متصور نیست که فقط شامل زنها باشد حتما شامل شوهر یا پدر, نیز هست اهل بیت که از زیر بته بعمل نمیامدند و اعراب همجنس بازی زنانه را نمیشناخنتند!

پس چون کلمه اهل بیت مذکر است  و رسول الله خودشان نیز از اهل بیت بودند لذا ضمیر  مذکر آمده و اگر  مونث میامد غلط میبود و عجیب اینکه شما خود پیامبر را هم شامل آیه میدانید پس چرا این ایراد عجیب را مطرح میکنید؟ 

 

سوال 5; الله در آيه 32 احزاب یعنی آیه ما قبل آیه تطهیر میگوید:  (یا نِسَاءَ النَّبِی لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَیتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ) ای همسران پیامبر! شما همچون یکی از زنان معمولی نیستید. اگر تقوا پیشه میکنید؛ پس به گونه ای هوس انگیز سخن نگویید.

ببینید آیه میگوید: ای زنان پیامبر شما مثل هیچ زن دیگری نیستید مثل فاطمه هم نیستید یعنی اهمیتی غیر معمولی دارید دلیل دیگری که ثابت میکند همسران پیامبر  با اهمیت تر هستند همین سوره احزاب  است:یا أَیهَا النَّبِی قُلْ لِأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یدْنِینَ عَلَیهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ یعْرَفْنَ فَلَا یؤْذَینَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا«59» 

ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: حجاب های بلند خود را بر خویش فروافکنند، این کار برای اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است؛ خداوند همواره آمرزنده رحیم است.

چنانچه ملاحظه میکنید در این آیه نیز, اول زنان پیامبر مورد خطاب گرفته  و بعد دخترانش و بعد بقیه زنان مومنه

سلسله مراتب را ببینید! پس چگونه ممکن است که خطاب آیه فقط متوجه زنانی با مقامی والاتر از مقام همه زنان دیگر(یعنی همسران پیامبر که حتی از دختران پیامبر با اهمیت ترند ) باشد و بعد ما  حضرت فاطمه را معصوم بدانیم ؟!

 

سوال 6 

در این آیه پیامبر به دخترانش از جمله به فاطمه میگوید که حجابت را رعایت کن! 

اگر حضرت فاطمه معصوم باشد  و  بگفته شیعه از شکم مادر معصوم باشد باید آیه به دختران دیگر پیامبر ( غیر از فاطمه )  میگفت که حجاب های خود را رعایت کنید چرا چنین نگفته است؟

سوال 7

در آیه صراحتا میبینم که سخن از زنان پیامبر و سخن از دختران پیامبر است حالا اگر کسی بگوید پیامبر یک دختر یا فقط یک زن داشته پس اصلا عربی نمیداند یا شیرین عقل است!!  پس با توجه به این آیه, ما میپرسیم که اگر آیه تطهیر درباره فاطمه باشد, پس چرا درباره  دختران دیگر پیامبر یعنی رقیه و زینب و ام کلثوم نباشد؟ آیا اونها هم از اهل بیت نبوده اند؟ 

 

سوال 8

شیعه میگوید شما سنی ها خودتان دهها حدیث دارید که ثابت میکند اهل البیت فقط حسن و حسین و فاطمه علی هستند .اینجا ما میپرسیم که شما نمیتوانید از این آیه کوچکترین نشانه ای  پیدا کنید که مربوط به فاطمه  یا علی است مگر با  کمک  کتب اهل سنت, یعنی آیه صفر درصد بشما کمک نمیکند  و اما حدیث اهل سنت صد درصد بشما کمک میکند! آری  این حدیث اهل سنت است که بشما میگوید زنان پیامبر اهل بیتش نیستند!! 

نه قرآن! 

این حدیث اهل سنت است که میگوید حسین  از اهل بیت است نه قرآن! نه رسوم جامعه! 

این کتب  اهل سنت است که میگوید حسن اهل بیت است, قرآن وعرف  جامعه  عکس این را میگویند!

این کتب اهل سنت است که بشما میگوید علی( پسر عمو و داماد پیامبر )  و از اهل بیت است و قرآن و  قرادادهای اجتماعی  خلاف این گفته را میگویند یا در این باره ساکتند!

این کتب اهل سنت است که میگوید فاطمه از اهل بیت است نه سیاق آیه, چون سیاق آیه خطاب به زنان پیامبر است و هیچ اشاره ای به  دخترش ندارد !

حالا سوال ما این است پس ما باید دیگر چیکار میکردیم تا صداقت ما ثابت شود؟؟؟؟؟؟؟؟ و سوال ما این است آیا  این نوشته ها در کتاب ما ثابت نمیکند که نویسندگان کتب  عدو  و دشمن علی نبودند بلکه دوستدارش بودند بلکه صادق بودند؟؟

 

سوال 9

اگر ما را با وجود نوشتن این فضیلت های پوشیده و  پنهان, باز هم  دشمن علی میدانید, پس چرا قرآن را که  فضایل  اهل بیت را اصلا ذکر نمیکند را دشمن نمیدانید؟! قرآنیکه فضایل اهل بیت را خطاب به زنان پیامبر میگوید وآیه مورد ادعای شما را  با دو سه تا واو متصل میکند بزنان پیامبر!!!   چرا دشمن علی نمی باشد؟
چرا قرآن را دشمن اهل بیت نمیدانید, قرآنی که فضایل اهل بیت را برعکس مینویسد! قرآنی  که اگر علمای اهل سنت بکمکتان نیامده بودند تا قیامت هم نمیتوانستید ثابت کنید این آیه درباره علی و فاطمه و حسن و حسین است؟؟  

 

سوال 10

حالا  به هر دلیلی آیه 33 احزاب ( آیه تطهیر) وصل شد  با واو وصل شد به آیه 32 تا ثابت شود درباره زنان پیامبر است!!

اما باز چون که جمله تطهیر در آخر آیه قرار داشت  نور امیدی بود که بگوییم این جمله مستقل است و ربطی به زنان پیامبر ندارد اما قرآن راضی نشد که مدافعان تفسیرمعصومیت حتی با  این دلیل بند تنبانی دلخوش باشند و آمد بر سر آیه 34 و یک واو گنده گذاشت تا همه بدانند آیه 33 دنباله آیه 32 است و آیه 34 دنباله آیه 33 و عالم شیعه را مات و مبهوت کرد!

بمن بگویید دلیل این کینه قرآن با اهل بیت در چیست که هیچ راهی باقی نمیگذارد تا شما از قرآن معصومین اهل بیت را ثابت کنید و بما بگویید قرآن با اهل بیت دشمنی دارد یا تفسیر شما  ربط بند تنبانی است ؟

 

داستان ربط بند تنبانی : میگویند در اوایل سلطنت رضا شاه به اصناف دستور داده شد که حق ندارند چیزهای بی ربط را  بفروشند, یعنی  فقط باید یک جور اشیاء بهم مرتبط  را بفروشند! مثلا ماست فروش حق دارد شیر یا کره بفروشد اما حق ندارد میخ بفروشد  و  میخ فروش حق دارد که چکش بفروشد اما حق ندارد پارچه بفروشد الی آخر 

روزی فرماندار مشهد  دید که تنباکو فروشی بند تنبان  هم میفروشد!! با خشم به او  گفت: چرا قانون شکنی کردی ؟ و اشیاء بیربط  را میفروشی ؟
دکاندار گفت:  قربان بیربط نیست !
فرماندارگفت: چه ربطی دارد تنباکو به بند تنبان؟!

فروشنده با خونسردی جواب داد: قربان تنباکوهای ما آنقدر قوی و خالص  است که  استفاده کننده بعد از زدن چند پُک چنان سرفه میافتد که بند تنبانش پاره میشود  پس همراه تنباکو بند تنبان هم میخرد! 

 

سوال 11

در همین  آیه ای که جمله إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا (33) در آن قرار دارد یک بار دیگر کلمه بیت آمده است ببینید:وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ آیه 33 احزاب 

و در آیه بعدی هم باز این کلمه بیت آمده ببینید : وَاذْكُرْنَ مَا يُتْلَى فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آَيَاتِ اللَّهِ وَالْحِكْمَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ لَطِيفًا خَبِيرًا (34)

در هر دو آیه الله جل جلاله از  (بیوتکن) صحبت میکند یعنی از خانه های زنان پیامبر صحبت میکند, حالا سوال ما این است خانه  زن پیامبر, خانه خود پیامبر هم هست یا نیست ؟ 

معلوم است که  جواب مثبت است. پس  وقتی خانه پیامبر همان خانه پیغمبر است پس هم زن پیامبر ساکن بیت است و هم خود پیامبر, ساکن خانه است پس هر دو اهل خانه هستند پس اهل البیت یعنی پیامبر و زن پیامبر ,این را خود آیه میگوید ولی شیعه تسلیم آیه نیست , و مذبوحانه  تلاش میکند! مثلا میگوید: الله نفرموده يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْوتِ!!!! پس معلوم است که قصدش بیوت زنان نیست و بیت خاصی است!!

جواب این است که اهل بیت بمعنی خانواده و خانواده خودش  اسم جمع  است.من که  یک زن و دو بچه داشته باشم هم میگویم خانواده من.  و دو زن و ده بچه هم داشته باشم میگویم خانواده من. نمیگویم خانواده های من و عربی هم همینطور است 

کسی تا حالا نگفته اهل بیوت حسین!

در حالیکه حسین یک زن نداشته وغیر از  خودش, برادران و برادر زاده ها و پسران و پسر عموهایش هم مستقل و صاحب اهل بیت  بودند ولی میگوییم اهل بیت حسین نمیگوییم اهل بیوت حسین , و اهل بیت حسین مفهوم است و شامل همه خاندان اوست 

و هکذا اهل بیت در آیه مفهوم است و معنی خانواده پیامبر یا اهل بیت پیامبر کاملا مشخص است.و مناقشه شيعه پایه علمی ندارد.

 


ارسال شده توسط مهدی در تاریخ: شنبه، 23 فروردین، 1393

سلام حیدر جان..

به خدا قسم که جواب تمام سخنانت را با آیات قرآنی و احادیث و دلیل و منطق آماده کرده ام.ولی تایید نمیشه..

و گفته اید که درمورد عدالت صحابه بحث را ادامه بدهیم..باشد.قبول..اما بنده جواب تمام حرفهایت را هم آماده کرده ام که انشالله به زودی روی سایت قرار میدم.و میگویید از جواب بسیاری از مسایل سرباز زده ام!!!! درحالی که چنین نیست و جواب داده ام.البته به جز کامنت آخرت که جوابش تایید نمیشه..

گفته اید وهابیون حتی کتاب اهل سنت را تحریف کرده اند!!!! و این ادعایست پوچ...

چرا که کتابهای اهل سنت مربوط به قرون اولیه اسلامیست و اصل کتب درموزه ها قرار دارد و در طول سالها مورد چاپ قرار گرفته اند.درضمن لفظ وهابیت سراپا اشتباهست.اگر شما پیروان محمدبن عبدالوهاب رو وهابی خطاب میکنید.اشتباهی بچگانه است..جنبش سلفیه(مبارزه با خرافات) توسط ابن تیمیه و محمدبن عبدالوهاب وارد دنیای اسلام شد و تا این لحظه هم بر پیروان آن افزوده میشود.پس چرا نام این جنبش را وهابین که نام پدر محمد بوده است گذاشته اید؟؟؟درحالی که عبدالوهاب خودش یکی از مخالفان جنبش محمد بوده!!! آیا غیر از این است که نام هرجنبش را به نام موسس آن نامگزاری میکنند؟!؟!؟!؟

درضمن .تا جایی که ما میدونیم در همین جنوب ایران و بسیاری از شهرهای غرب نشین بارها و بارها ملا ها به سوی تفکر توحیدی که برخواسته از جنبش سلفیه است دعوت کرده اند و ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب را ستوده اند.

.و بدعت بودن عزاداری و مدد نخواستن از مرده جزو اعتقادات اهل سنت است که شما به وهابیت ربط میدهید تا با عقاید اهل سنت مبارزه کنید.

جنبش سلفیه جنبش جدیدی در اسلام نیست.بلکه همین مردم عرب و علمای عربستان را که شما وهابی میخوانید خود در احکامشان پیرو امام احمد حنبل هستند و اساسا حنبلی مذهبند.که هر اهل سنتی او را قبول دارند.

سوال اساسی این است : که چرا اسم جنبش محمد بن عبدالوهاب را جنبش وهابیت نامیده اید؟! و این جنبش را به نام پدر او که از مخالفانش بود نامگذاری کرده اید؟!؟!؟!؟

و در آخر میخواهم نظرت را راجع به آیه زیر بنویسی....

به نام خداوند بخشنده مهربان..... و چون خداوند به تنهایی یاد شود دلهای کسانی که به آخرت ایمان ندارند منزجر میگردد!!! و چون کسانی غیر از او یاد شوند به ناگاه آنان شادمانی میکنند!!! (سوره مبارکه زمر - آیه 45 )

در ضمن خداوند اینجا فرموده : کسانی غیر از او...نفرموده چیزهایی غیر از او...پس 100٪ منظور خداوند بت ها نیستند.


ارسال شده توسط حیدر در تاریخ: شنبه، 23 فروردین، 1393
من هم بار ها در قبل و بعد از سال جدید سعی کردم تا بالاخره توانستم مطلبم را بارگذاری کنم.
انچه که عرض شد همگی بر اساس منطق و عقل بود و ایات و روایاتی که درکتب اهل تسنن بود.از نظر ما همه چیز واضح است و دلایل قرانی و روایی بسیاری در اثبات حقانیت شیعه وجود دارد که به برخی در ضمن بحث اشاره شد ولی توجیهاتی در جواب گفته می شد که به هیچ وجه بر اساس منطق نبود و غیر قابل قبول برای عقل سلیم بود.
اما در مورد وضوعات باید یاداوری کنم که این شما هستید که ابتدا به ساکن شروع کردید به مطرح کردن شبهات بسیار زیاد و پاسخ می خواستید آن هم در جایی که اصلا ربطی به موضوعات بین مذاهب نداشت و صرفا جایی بود برای تبادل نظر در مورد یک فایل! چنین کاری از افرادی که ادعای منطق و رفتار منطقی دارند غیر قابل پذیرش است.
همان طور که شما هم گفتید و از جواب برخی مسایل سر باز زدید به دلیل اینکه مفصل است و اینجا جایش نیست، واقعا با توجه به ظرفیت محدود و موضوع این کامنت، اصلا اینجا جای مناسبی برای این کار نیست ولی بنده به دلیل اینکه شما مدام ادعای تناقض می کردید و مدام جواب می دادید به سوالات اصلی شما پاسخ های موجز دادم تا برای باقی مراجعه کننندگان اصل مطلب روشن شود و معلوم شود که این سوالات چیزی جز مخلوط کردن حق و باطل و تحریف واقعیات و واژگونی حقایق تاریخی بیش نیست!
البته جای تعجب نیست که بر اساس این نوع رفتار و این توجیهات امروزه وهابیون حتی دست به تحریف کتب خود اهل تسنن کرده اند تا روایاتی که شیعه به ان استناد می کنند را حذف کنند و به خیال خودشان مشکلاتشان را حل کنند ولی زهی خیال باطل! این وعده الهی است که "یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم و الله متم نوره ولو کره الکافرون" انها می خواهند نور(هدایت) خدا را با دهان هایشان خاموش کنند درحالی که خداوند نور(هدایت) خود را کامل می کند هر چند کافران کراهت داشته باشند.
عجیب نیست که بر اساس همین منطق هر روزه شاهد بمب گذاری این افراد در پاکستان و عراق وسوریه و لبنان باشیم و قتل عام مردم بی گناه و زنان و کودکان به جرم تشیع! و و هابی ها و رهبرانشان مثل عربستان و قطر و ... علنا از این افراد حمایت می کنند!
با این اوصاف نباید شگفت زده شوید وقتی حتی یکی از مفتیانشان ادعا کند که برای او سوره ای جدید نازل شده است، سوره سیب(سوره التفاحه)
متاسفانه این نوع تفکر چهره اسلام را در کشور های غربی مخدوش کرده است چرا که خود سیاستمداران  انها به این تروریست های واقعی که به اسم اسلام ادم بی گناهان را به خاک و خون می کشند، به هر نوعی کمک می کنند وسپس انها را مسلمانان واقعی و واقعیت اسلام معرفی می کنند! تعجب می کنم که چگونه این مطلب واضح را نمی فهمند و به کار خود ادامه می دهند. "ختم الله علی قلبوهم و علی سمعم و علی ابصارهم غشاوه و لهم عذاب الیم"خداوند بر قلبها و گوش و چم های انان مهر زده است و برای انان عذابی دردناک است. باز هم جای تعجب نیست چرا که خلفای اموی و عباسی هم از هیچ گونه ظلم و جفا و قتل عام شیعیان در طول تاریخ و به گواه تاریخ ابا نداته اند و این افراد پیروان همان ها هستند.
به هر حال هر صاحب عقل سلیمی با بررسی دلایل بسیار زیاد و غیر قابل انکار در قران و روایات و تاریخ اهل تسنن بر حقانیت شیعه پی می برد و بنده در این مختصر، سعی کردم به برخی از انها اشاره کنم. در هر حال مراجعه کنندگان دلایل و استدلالات ما و سخنان و توجیهات افرادی دیگر را می بینند که دیگران را به پنبه کردن در گوش و غیر منطقی بودن متهم می کنند ولی وقتی پای منطق به میان می اید یا از شاخه ای به شاخه دیگر می پرند یا توجیهاتی غیر قابل پذیرش می اورند یا شروع می کنند به توهین کردن به علمای دیگر مذاهب(برخی اوقات هم توهین به علمای خود)! قضاوت با دیگران است.
بنده ابایی از ادامه بحث ندارم و از اولین کامنتی هم که گذاشتم عرض کردم که از شاخه ای به شاخه دیگر نپرید. به هرحال می توانیم همین بحث در مورد صحابی را ادامه دهیم که شما ادعا می کنید همگی عادلند و همگی مجتهند و حق دارند بر اساس اجتهادشان عمل کنند حتی اگر متناقض باشد! حتی اگر خروج بر خلیفه زمان باشدو  دیگر مطالبی که در کامنت های فبلی عرض شد

والسلام علی من اتبع الهدی
و ما ارید الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب

ارسال شده توسط مهدی.......... در تاریخ: یکشنبه، 17 فروردین، 1393

امروز دومین روزیه که هرچی سعی میکنم مطالبم تایید بشه هی خطای 406 میزنه.شاید ب دلیل اینه که مطالبم خیلی طولانیه.اگه راهی داره بهم بگید؟؟؟


ارسال شده توسط مهدی. در تاریخ: شنبه، 16 فروردین، 1393

سلام حیدر جان..

جوابهای مفصلی را برای سخنانت اماده کرده ام ولی متاسفانه سیستم مرتب خطای 406 میزند و مطالبم تایید نمیشود.انشالله به زودی مشکل حل میشود و آنها را اینجا میگذارم.

و امیدوارم جوابهای منطقی به بنده بدهی.

درضمن متاسفانه خواسته یا ناخواسته وارد مطالب فراوانی شده ایم.پس دفعه بعد هردو یک موضوع را انتخاب کنیم و درمورد آن بحث را ادامه دهیم و بعد از اتمام آن سایر موضوعات را مطرح نماییم؛تا همه چیز برای همگان روشن گردد.هرچند برای اهل سنت همه چیز روشن شده است.چندمدت پیش وبلاگ بنده هم که در حال پاسخگویی به سوالات برادران و خواهران شیعی بود فیلتر که چه عرض کنم.بلایی را به سرش آورده اند که حتی با فیلتر شکن هم نمیشود وارد آن شد..وبلاگی که فقط و فقط در حال دفاع از پیامبر و اهل بیت و صحابه بود .لی افراد کوردل از ترس اون رو فیلتر کردن.و میخواهند هرجور که شده شما با اهل سنت آشنا نشوید.آنان از این میترسند که فریبکاریها و بلاهایی که بر سر دین مردم آورده اند آشکار شود.چرا که اهل سند یکی یکی دست آخوندای دروغگوتونو رو کرده.

خواهشا برای اثبات صدق سخنانم یه بار آدرس زیر رو سرچ کنید ببینید چه بلاییی به سر وبلاگم آورده اند.تا همگی ببینید آخونداتون میخواهند چه بلایی سرتون بیارند.

khaled13.blogfa.com


ارسال شده توسط مهدی. در تاریخ: شنبه، 16 فروردین، 1393

أه .همه ش خطا میزنه.


ارسال شده توسط حیدر در تاریخ: چهارشنبه، 13 فروردین، 1393

و علیکم السلام آقا مهدی

ابتدا باید عرض کنم اینکه هر روایتی که در کتب اهل تسنن وجود دارد و هرگاه کسی به آنها استناد کند، در جواب بخواهید بگویید روایت ضعیف است دو حالت وجود دارد :1- یا اینکه می دانید با توجه به روایات خودتان تناقض های جدی و مستدلات زیادی بر حقانیت اهل بیت علیهم السلام وجود دارد و تنها راه عدم پذیرش واقعیت این است که آن ها را ضعیف بدانید و تکذیب کنید همانگونه که مشرکین در طول تاریخ به جای پذیرش پیامبران و ایمان به آنها، معجزات الهی را انکار وانها را سحر و جادو می خواندند!

2- یا اینکه شما علمای خود را عالم به معنای واقعی نمی دانید چرا که غیر از تعداد انگشت شماری از کتبتان (که البته انها هم هرجا به نفعتان نباشد حدیثشان ضعیف است!) بقیه کتب علما پر است از آنچه که شما آنها را اراجیف خوانده اید و اکاذیب و شنیده های غیر واقعی و دروغ علمایتان از افراد و ... !!!!

و این درحالی است که عالم کسی است که بر اساس علمش سخن می گوید و به مردم آنچه را صحیح می داند بیان می کند و گرنه هر کسی می تواند کتاب بنویسد و هرچه می داند و نمی داند و صحیح می داند و نمی داند و شنیده است و نشنیده است و ... را بازگو کند. پس چه فرقی بین علمای شما و جاهلان شما وجود دارد؟ مگر نه اینکه علما موظف اند حقایق و اعتقادات صحیح را به مردم بگویند؟جالب این است که حتی تفاسیر خود را هم اینگونه می دانید چرا که جناب طبری هم مولف تاریخ طبری است و هم تفسیر طبری!

درست است که شما به جای استدلال های منطقی و صحیح بیشتر در توهین به علمای دیگر مذاهب ید طولایی دارید اما فکر نمی کردم به علمای خودتان هم توهین کنید.

واقعیت چیز دیگری است. واقعیت این است که علمای بزرگ شما نظرات خود را بیان کرده اند و در این نظرات حقایق و حقانیت ها آشکار شده است و اما امروز استناد به آنها تناقض های واقعی را ثابت می کند بنابراین با توهین به علمای خود می خواهید از پذیرش حقایق سر باز زنید.

و اما آیه مبارکه 110 سوره آل عمران: کنتم خیر امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تومنون بالله

خب شما این آیه را بهترین دلیل برای عدالت همه صحابی بیان کرده اید. اولا که از کجای آیه عدالت در می آید ؟ ایا هر کسی که ایمان بیاورد و امر به معروف کند و نهی از منکر دیگر عادل است و هیچ گناه و معصیتی مر تکب نمی شود؟ شاید شما تعریف خاصی از عدالت دارید که فقط به ایمان و امر به معروف و نهی از منکر محدود می شود؟ثانیا از کجا فهمیده اید که منظور از ایه همه صحابی بلا استثنا هستند؟  اصلا  شان نزول آیه در مورد چه کسانی است؟ مگر همه صحابه آنجا حاضر بوده اند؟ کافی است شان نزول آیه را براساس تفاسیر خود ببینید(البته اگر روایاتشان ضعیف و اراجیف نیستند) .این آیه درمورد برخی از صحابی رسول خدا(صلی الله علیه و اله) است نه همه انها. این مطالب در مورد آیه 9 سوره فتح هم صادق است. در این مورد هم شما را به تفاسیر علمای خودتان ارجاع می دهم.

گفته اید صدها ایه، سوال من این است چند ایه از این ایات فقط در مورد حضرت امیرالمومنین (علیه السلام)است؟ چند ایه در مورد ایشان و برخی دیگر از صحابه گرامی پیامبر رحمت (صلی الله علیه و اله) است؟ و چند ایه در مورد باقی خلفای شما؟

گفته اید:"شما صحابه را با چنین توصیف هایی(بهترین امت-امرکننده به نیکی ها و بازدارنده از بدی ها-مومن به خدا-سختگیر با کافران-مهربان نسبت به یکدیگر-رکوع کننده و سجود کننده-خواستار خشنودی الله و...) عادل نمیدانید؟!؟!؟!؟ " یعنی هر کسی که این خصلت ها را داشته یاشد قطعا مر تکب هیچ خطا و گناه و لغزشی در آینده نمی شود؟ این نیاز به دلیلی محکم و قاطع دارد در صورتی که ایه چنین نمی فرماید بلکه برخی از ویژگی های پسندیده برخی از صحابی است نه همه انها.البته می دانم که به عبارت " و الذین معه " استناد می کنید سوال این است که این معیت واقعی است یا ظاهری؟ نمی توانید بگویید هر کسی که در نزدیکی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و اله) بوده مصداق این معیت است. در سه ایه ابتدایی سوره منافقون تامل کنید:اذا جاءک المنافقون قالوا نشهد انک لرسول الله و الله یشهد انک لرسوله و الله یشهد ان المنافقین لکاذبون(1) اتخذوا ایمانهم جنه فصدوا عن سبیل الله انهم ساء ما کانوا یعملون(2) ذلک بانهم ءامنوا ثم کفروا فطبع علی قلوبهم فهم لا یفقهون(3)

(ای رسول ما) منافقان نزد تو آمدند و گفتند ما شهادت می دهیم که تو  رسول خدایی و خدائند می داند که تو رسول او هستی و خدا شهادت می دهد که به راستی منافقان دروغ می گویند. قسم های (دروغ) خود را سپری خود (و مایه فریب دیگران) قرار دادند تا بدین وسیله راه خدا را ببندند که انچه می کنند بسیار بد است. این بدین خاطر است که انها ایمان اوردند و سپس(به دل) کافر شدند پس خدا هم مهر بر دلهایشان نهاد تا هیچ درک نکنند.

می بینید که خداوند متعال صراحتا از حضور افرادی منافق در نزدیکی پیامبر گواهی می دهد که به لسان ایمان دارند و به دل کافر هستند. افرادی که در ظاهر همراهی و معیت با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) دارند اما کافرند چه برسد به عادل!! ممکن است بگویید این افراد در نزدیکی پیانبر نبوده اند اما این بسیار روشن است. کافی است ایات بسیار دیگر در مورد منافقین را ببینید که بسیاری در مدینه نازل شده است یعنی در شهر پیامبر(صلی الله علیه و اله) و در شهری که مسلمین بسیاری درکنار پیامبر هستند و البته یهود و ... هم هستند که مشخص اند اما بقیه در ظاهر مسلمانند و شما در مورد همه صحابه عدالت را ثابت می دانید در حالی که قران کریم در ایات زیادی از منافقینی سخن می گوید که در مدینه و در کنار پیامبر(صلی الله علیه و اله) هستند و اظهار به اسلام می کنند! چگونه منافقان با طنی و صحابه ظاهری عادلند!!

در ضمن از ایات قران که عدالت همه صحابه ثابت شد که غلط است اما عجیب است که شواهد تاریخی را در مورد عدم عدالت صحابه انکار می کنید و توجیهات غیر منطقی و غیر قابل پذیرش می گویید!

از اشاره به ایه مبارکه 9 و 10 سوره حجرات تشکر می کنم چرا که نقض سخنان خودتان است. متن ترجمه خودتان:" و اگر دو طایفه از مومنان با هم بجنگند, میان آن دو را اصلاح دهید.پس اگر باز یکی از آن دو بر دیگری تعدی کرد با آن که تعدی میکند بجنگید تا به حکم خدا بازگردد.پس اگر بازگشت میان آنها به انصاف و عدل سازش دهید و عدالت کنید که خدا دادگران را دوست میدارد. و در حقیقت مومنان با هم برادرند.پس میان برادرانتان را سازش دهید و از خدا پروا بدارید تامورد رحمت قرار بگیرید"  در این ایه صراحتا خداوند متعال می فرماید اگر باز یکی بر دیگری تعدی کرد(فان بغت احداهما علی الاخری اگر گروهی بر دیگری تجاوز کرد) با تعدی کننده یا در حقیقت متجاوز بجنگید(فقاتلوا التی تبغی حتی تفیء الی امر الله پس بجنگید با گروه متجاوز تا به حکم خدا باز گردد). چگونه است که این تجاوز و تعدی را معصیت و گناه نمی دانید حال انکه پروردگار حکم می کند به جنگ با ان گروه تا اینکه به حکم خدا بر گردد. این صراحتا یعنی گروه متجاوز، از حکم خدا تجاوز کرده است که اگر لازم باشد باید حتی با جنگ او را به حکم خدا بر گرداند و عجیب است که این را گناه نمی دانید و باز هم ان دسته از صحابی(معاویه ، طلحه و زبیر و ...) را که با خلیفه زمان به اعتقاد خودتان جنگیدند، عادلند! و این تناقض اشکار سخن شما با ایات صریح قران مجید است.

امیر المومنین علیه السلام با ان دسته از صحابی جنگید چرا که انها متجاوز بوده اند. شمارا به شرح کتب شریف نهج البلاغه جناب ابن ابی الحدید از علمای بزرگ و بنام خودتان ارجاع می دهم انجا که در خطبه 207 از اولین خطابه های ایشان است در زمان حکومت شریفشان و صحبت از تقسیم بیت المال به صورت مساوی بین مسلمین است انجا ببینید که طلحه و زبیر از کسانی بودند که اشکال می گیرند به عدالت حضرت در تقسیم بیت المال چرا که خود رد زمان عمر سهم بیشتری می گرفتند و این در حالی است که ابوبکر هم از انجام چنین کاری سر باز زد هر چند عمر به او گفته بود! و از اینجا خواست نا عادلانه از بیت المال و متجاوزانه انها شروع شد و در نهایت به محاربه با حضرت انجامید و عجیب است که شما این ها را تضادها را  نمی بینید و عمل متناقض خلفای خود را در نظر نمی گیرید و می خواهید ما هم باور کنیم در حالیکه  تناقض های بسیار اشکار و واضح هستند. می توانم از کتب علمای بزرگ شما در کلام با سند بیاورم که محارب با خلیفه را کافر دانسته اند اما در هر حال شما خواهید گفت ضعیف است یا ما فقط چند کتاب معتبر داریم و یا ناخواسته همان توهین های قبلی را به علمای خود خواهید کرد!

و اما گفته اید که در مورد جانشینی قیاس کرده ایم قیاسی نا به جا! مگر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و اله) پیامبر نبوده اند؟ مشخص است که جانشین ایشان هم جانشین پیامبر است. مگر وظایف جانشینی پیامبران چه بوده است که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و اله)  نباید چنین جانشینی داشته باشد و جانشین ایشان صرفا حاکم باشد! البته عجیب است چرا که برخی خلفای شما مانند عمر حتی در احکام دین هم تغییراتی ایجاد کرده اند!پس چگونه است اعتقادات شما؟

ان دسته از قیاس که غلط است و مبنانی ان مردود است نهی شده نه هرگونه مقایسه ای! البته این موضوع خارج از بحث فعلی ماست و در این مجال بحث در مورد ان فعلا نمی گنجد. به هر حال برای شاید برای اینکه چنین اشتباهاتی ننمایید بوده است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) فرموده اند خطاب به امیرالمومنین علیه السلام (بر اساس کتب اهل تسنن): انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی (یا علی) تو برای من به منزله هارون هستی برای موسی جز اینکه هیچ پیامبری پس از من نخواهد بود. مشخص است که حضرت هارون جانشین حضرت موسی(علیه السلام) بودند پس امیرالمومنین (علیه السلام) هم جانشین پیامبر اسلام(صلی الله علیه و اله)  هستند جز اینکه ایشان پیامبر نیستند.

اما گفته اید ایا عقلانی است که پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و اله) در همان سال های ابتدایی جانشین خود را معرفی کنند؟ بله زیرا این به همه ثابت می کند که این حکمی الهی است و از ابتدا مشخص بوده است و هم چنین کسی نگوید به خاطر نزدیکی به پیامبر(صلی الله علیه و اله)  یا چیز هایی دیگر بوده است بلکه از همان اول همه چیز مشخص بوده است و کسانی که از این واقعیت روی بر می گردانند در حقیقت به شعور خود توهین کرده اند! البته اینکه چرا حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) را نکشتند خواست الهی بوده است و البته افرادی که فکر و ذکرشان قتل پیامبر(صلی الله علیه و اله) است و رسالت او را نپذیرفته اند، در مورد اصل فکر می کنند نه جانشین او! قتل جانشین وقتی ضربه مهلکی است که فردی در قدرت زیاد باشد و اواخر عمرش باشد نه کسی که در ابتدای راه است. بنابراین خواهش می کنم اول تفکر کنید و بعد ایرادات بنی اسراییلی بگیرید چرا که این توهین به شعور خود است!

و اما در مورد عزاداری، ظاهرا شما دقت نکرده اید! برای اینکه بگویید چه حکمی عام است و چه حکمی خاص نیاز به استدلال است. شما چیزی را عام می گیرید بدون اینکه دلیلی بیاورید وسپس احکام دیگر را متناقض با ان می گویید و من تعجب می کنم که چگونه از استدلال و تفکر دم می زنید! زمانی که شرایط خاصی حاکم است مثل اسارت اهل بیت علیهم السلام در شرایطی که یزید خلیفه شما! حضرت سید الشهدا علیه السلام و یارانشان را خارجی خوانده و دست به قتل انها می زند، اهل بیت موظف به کاری هستند اما در بقیه موارد همین اهل بیت علیهم السلام به گونه ای دیگر عمل کرده اند مطابق حکم ائمه علیهم السلام به دلیل اینکه در شرایط عام بوده است و اگر کمی در روایات شیعی تامل می کردید دچار تحریف در موضع کلام نمی شدید و البته بسیار واضح است تفاوت شرایط اسارت اهل بیت علیهم السلام با دیگر شرایط! و این یک بام و دو هوا نیست، چاله و چاه نیست. بلکه نیاز به کمی تفکر دارد و حقیقت جویی؟

شما  گفته اید که چرا به قران و  روایات فراوان صحیح بین ما وشما استدلال نمی کنیم؟

ما بر اساس قران و روایات از کتب معتبر علمای شما استدلال کردیم(البته شما غیر از انگشت شمار کتاب، بقیه نظرات علما و کتب و روایات ان کتابها را ضعیف و اراجیف می دانید) و روایاتی که بین ما و شما صحیح بود و علمای سنی و شیعه ان را نقل کرده اند و البته بر اساس عقل و منطق و نباید انتظار داشته باشید که تضاد ها  و تناقض های واضح و اشکار را انکار کنیم(مثل جنگ میان صحابه که هر کسی می داند جنگ بالاترین سطح تضاد میان دو گروه است!)

در نهایت هم مشخص است که شما بین هر کسی که به هر صورتی (به حق و یا با کودتا) به حکومت برسد لقب جانشینی رسول خدا(صلی الله علیه و اله) را می دهید که این به صورت واضح غلط است.


والسلام علی من اتبع الهدی

وما ارید الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب

 


ارسال شده توسط مهدی در تاریخ: دوشنبه، 4 فروردین، 1393

در جواب عبد...

سلام دوست عزیز.

متاسفانه جناب قزوینی و دار و دسته اش وقتی نظری باب میلشان نباشد جواب نمیدهند(در واقع اصلا نظر را تایید نمیکنند!!! که جواب بدن) .خیلی به اونجا سرزدم و نظر گذاشتم.ولی نظرات باید از فیلتر تایید ایشان حتما عبور کند.مگر نه نمایش داده نمیشود!!!

ببخشید که من شما رو دعوت نمیکنم که به سایت های اهل سنت سر بزنید....راستش چجوری بگم.... افراد ترسو فیلترش کردن.,ولی اگه اتفاقی یه فیلتر شکن گیر آوردی؛یه سری به سایت اسلام تکس اهل سنت بزن و نظر بده و سوال بپرس...بعد میبینی نظرت بدون اینکه نیازی به عبور از فیلترینگ و تایید افراد خاصی داشته باشه درسایت به معرض نمایش درمیاد و جواب قانع کننده ای روی سایت برای شما قرارداده میشه.(دقیقا برعکس سایت ولی عصر که احادیث کتابهای ما رو قیچی میکنه و با اکذوبه های تاریخی مخلوط میکنه تا با این عمل شیطانی حرفهایش را به کرسی بنشاند.و در بسیاری از جاه ها آدرس اشتباهی میگذارد و مثلا میگوید در فلان کتاب و فلان باب و فلان صفحه نوشته شده.درحالی که وقتی به اون آدرس مراجعه میکنی تنها چیزی که اونجا وجود نداره همین مطالبیه که قزوینی ادعا دارد در آن کتاب هست!!! مطمئنا باور نمیکنید که آخونداتون همچین کلاهبردارهای حرفه ایی باشن.مشکلی نیست. به سایت اسلام تکس سر بزن خیلی چیزا برات معلوم میشه.اگرم بخوای در کامنت دیگری نمونه ای از این رسوایی های قزوینی رو اینجا قرارمیدم تا ببینی چطوری ملت ایران رو با کاراشون خر فرض کردن. البته آخوندای امثال قزوینی گناهی ندارند.ملتی که خودش...باشد و اهل مطالعه و تحقیق نباشد، لیاقتش همین است).

 

و در آخر هم از سایت جامعه مجازی ایران بدلیل آزادی نظرات کاربران نهایت تشکر را دارم. هرچند که هرچندهفته یکبار نظرات اهل سنت رو از  روسایت پاک میکنه.ولی بازم ما راضی هستیم.

 


ارسال شده توسط عبد در تاریخ: یکشنبه، 3 فروردین، 1393
هركس اهل ...اعتراضي دارد به سايت ولي عصر عليهم السلام مراجعه كند

ارسال شده توسط مهدی در تاریخ: جمعه، 23 اسفند، 1392

 

در جواب حیدر:

سلام دوست عزیز..

عرض کردید که این سوالها سوالات تازه ای نیست.من هم شما را تصدیق میکنم.ولی برادر عزیز شماها تا حالا نتوانسته اید جوابی منطقی و بر اساس قرآن و احادیث صحیح به این ها بدهید.و جوابهای شما شبهات بیشتری را در مباحث به وجود می آورد.

و ادعا کرده ای که در کتابهای اهل سنت هم از زبان پیامبر و هم از زبان علی مطالبی در مورد خلافت علی بعد از پیامبر وجود دارد!!! و بنده همین جا به عذت خداوند قسم میخورم که آشکارا دروغ میگویی..اهل سنت بعد از قرآن؛صحیح بخاری و مسلم را صحیح ترین کتابها میدانند که از هرگونه حدیث ضعیفی به دور است. و بعد از آن مسند احمد و سنن ابن ماجه و سنن نسایی و سنن ترمذی و سنن ابو داوود و سنن دارمی و موطا مالک در بالاترین درجه قرار دارند,هرچند که ممکن است چند حدیث ضعیف و موضوع یا حسن نیز در آنها وجود داشته باشد,ولی این موضوع هیچگاه از اهمیت این کتابها در نزد اهل سنت نکاسته است ونمیکاهد چرا که پر است از احادیث صحیح. پس زمانی که ادعا میکنی که احادیث و روایاتی مبنی بر جانشینی علی بعد پیامبر در کتابهای اهل سنت وجوددارد باید از این کتابها دلیل بیاوری.نه افرادی را که کتابشان پر است از احادیث ضعیف و موضوع.

برادر گرامی مسئله جانشینی سیدنا علی بعد پیامبر اگر صحیح بود و حقیقت داشت.بعد از 14قرن فردی مانند امینی نمیامد  20جلد کتاب بنویسد که بله علی جانشین رسول الله ست.20جلد کتاب را از احادیث ضعیف و اکاذیب تاریخی پرنمیکرد تا اهل سنت به ریشش بخندند.

اما درمورد حدیث:اصحابی کالنجوم...

همه اهل سنت در ضعیف بودن این حدیث اتفاق نظر دارند.ولی این جای تعجب ندارد که شما فقط به احادیث ضعیف ما چنگ میزنید و از قرآن و احادیث صحیح همچنان که شیطان از قرآن میگریزد, فرارمیکنید.

درمورد عدالت اصحاب: بله.اهل سنت صحابه را عادل میدانند.و بهترین دلیل اهل سنت, آیه 110 سوره مبارکه آل عمران میباشد که خداوند خطاب به صحابه کرام میفرماید: شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار شده اید.به کار پسندیده فرمان میدهید و از کار ناپسند بازمیدارید.و به خدا ایمان دارید و...

و آیه 29 سوره مبارکه فتح که خداوند اصحاب محمد را در تورات و انجیل و قرآن به این صورت وصف مینماید: محمد پیامبر خداست و کسانی که با اویند بر کافران سختگیر و با همدیگر مهربانند.آنان را در رکوع و سجود میبینی.فضل و خشنودی خدا را خواستارند.علامت آنان بر اثر سجود بر چهره هایشان است.این صفت آنهاست در تورات- و مثل آنها در انجیل چون کشته ایست که جوانه خود برآورد و آن را مایه دهد تا ستبر شود و بر ساقه های خود بایستد و دهقانان را به شگفت آورد تا کافران را به سبب دیدنشان به خشم در اندازد.خداوند به کسانی از آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند آمرزش و پاداش بزرگی وعده داده است.

و صدها آیه دیگر که در شان آن عزیزان نازل شده است.

شما صحابه را با چنین توصیف هایی(بهترین امت-امرکننده به نیکی ها و بازدارنده از بدی ها-مومن به خدا-سختگیر با کافران-مهربان نسبت به یکدیگر-رکوع کننده و سجود کننده-خواستار خشنودی الله و...) عادل نمیدانید؟!؟!؟!؟ و به خدا قسم که شما ناسپاس ترین مردم هستید که خداوند و سخنانش را تکذیب میکنید و قبول ندارید صحابه بهترین مردمان بودند.صحابه با هم مهربان بودند.صحابه مومن بودند.

خداوند میفرماید:...  تا کافران را به سبب دیدنشان به خشم در اندازد...29 فتح.

و امروز شما مشمول این آیه گشته اید و خودتان را به خواب میزنید تا از آیات قرآن و سخنان خدا فرار کنید.

اما درمورد فتنه ایی که در زمان خلافت سیدنا علی رخ داد:

گفته ای که اجتماع نقیضین محال است.بله محال است.ولی شما صحابه را ضد هم معرفی میکنید.در حالی که از قرآن اثبات کردیم که آنان دوست هم و نسبت به هم مهربانند.

این از مسلمات است که دوطرف دعوا مسلمان بودند و از اصحاب پیامبر.اما آیا باید دسته ای را بر حق و دسته مقابل را کافر بدانیم؟!!!! و بگوییم اجتماع نقیضین محال است!!! ما با قرآن اثبات کردیم آنان دوست همدیگر و نسبت به هم مهربانند.حال شما از قرآن اثبات کنید که آنان نقیض هم بودند؟!؟!؟ تا سخن شما درست از آب دربیاید.

حال به یکی از آیه های قرآن کریم که در نوع خود معجزه ایی از معجزات قرآن است توجه کنید که خداوند چطور چنین حادثه ای را پیش بینی نموده و ما را راهنمایی و نصیخت نموده است:

(و اگر دو طایفه از مومنان با هم بجنگند, میان آن دو را اصلاح دهید.پس اگر باز یکی از آن دو بر دیگری تعدی کرد با آن که تعدی میکند بجنگید تا به حکم خدا بازگردد.پس اگر بازگشت میان آنها به انصاف و عدل سازش دهید و عدالت کنید که خدا دادگران را دوست میدارد. و در حقیقت مومنان با هم برادرند.پس میان برادرانتان را سازش دهید و از خدا پروا بدارید تامورد رحمت قرار بگیرید...حجرات 9 و 10 )

 اکنون برایتان اثبات شد که صحابه عادل بوده اند و جنگ بین آنها به معنای بر حق بودن یکی و کفر دیگری نیست؟؟؟

هرچند که سیدنا علی برحق تر بود.ولی گناهی را متوجه گروه روبه رو نمیکند.قصد آنان در اصل خونخواهی سیدنا عثمان بود.نه جنگ با خلیفه مسلمین.آنان خواستار قصاص قاتلین عثمان بودند ولی به دلیل نفوذ آن منافقان در سپاه سیدنا علی,این امر برای علی مقدور نبود..همان منافقانی که چندی پس از این حادثه از سپاه علی جدا شدند و خوارج نام گرفتند و...

خواهشا برای توضیح بیشتر به سایت های اهل سنت سر بزنید.چرا که این کامنتم بسیار طوانی گشته و مجال توضیح بیشتر آن حوادث در اینجا مقدور نیست.

بخدا قسم که اگر با این همه دلایل قرآنی و اثبات سخنانم باز هم  پنپه درگوش کنید و خودتان را به کوری و کری بزنید,فردای قیامت در مقابل خداوند و رسول الله و اصحاب شرمسار خواهید شد.

اما ادعا نموده ای که سیدنا علی به معنای واقعی خلیفه و جانشین رسول اله صل الله علیه و سلم هستند!!!! و گفته ای که این جانشینی درمورد پیامبران منحصر در جانشینی نیست.

دوست عزیز خودت میگویی این جانشینی برای پیامبران منحصر در جانشینی نیست.خوب شما چرا ائمه را با پیامبران مقایسه میکنید؟!؟!؟ مگر در مذهب شما قیاس حرام نیست؟!؟!؟مگر حضرت صادق ابوحنیفه را بخاطر قیاس نمودن لعنت نکرد؟!؟!؟(اصول کافی). برای ما مشخص کنید شما مذهبتان چیست که بر خلاف حضرت صادق عمل میکنید و دست به قیاس میزنید؟!

اما درمورد : و انذز عشیرتک الاقربین :

اولا: باز هم بجای اینکه از کتابهای معتبر اهل سنت دلیل بیاری, رفتی و از تاریخ امام طبری دلیل آورده ای. درحالی که امام طبری در سرآغاز کتابش آورده است که من فقط دیده ها و شنیده ها از افراد مختلف را جمع آوری نموده ام.پس شما چطور با چنین قطعیتی از روایات مخدوش تاریخی دلیل میآوری؟!؟!؟ درحالی که در میان ما قرآن و احادیث صحیح فراوانی وجوددارد.پس چرا به این احادیث استناد نمیکنید؟! البته همگان دلیلش را خوب میدانیم!

دوما: در آن شرایطی که هنوز کسی خدا و پیامبر رو قبول نداشتند و منکر همه چیز بودند آیا عقلانی است که پیامبر از مسئله جانشینی خود سخن بگوید!؟!؟(تلنگر)

به فرض محال گفته باشد.آیا مشرکان میگذاشتند که علی آن زمان که در بستر پیامبر خوابیده بود جان سالم به در برد؟! بالاخره کشتن جانشین,ضربه غیرقابل جبرانی به پیامبر و مسئله خلافت علی بود (تلنگر).آیا این نهایت فهم شما از روایات تاریخی است؟!

دوست عزیز خواهشا به شعور شیعه و خودت توهین نکن.

اما درمورد غدیر هم در وبلاگ بنده وهم در سایت های اهل سنت مفصلا بحث شده است که اگر به کامنتهای قبلی مراجعه کنی قسمت کوچیکی از اون رو اینجا قرار دادم.

اما شبهه توهین امیرمعاویه به سیدنا علی را هم مفصلا در سایت های اهل سنت مشاهده خواهید کرد.کافیست کمی به خودتون زحمت بدید و به سایت اسلام تکس سربزنید.

اما درمورد مسئله عزاداری برای سیدنا حسین:

دوست عزیز خودتان از قرآن دلیل میاورید که خداوند خطاب به یهود فرموده: سخنان را از جایگاهشان تحریف میکنند.در روایتی که ذکرکردم سیدنا حسین خواهرش را به خدا قسم داده بود که چنین اعمالی را انجام ندهد.و این ثابت است که امر و نهی بزرگان نسبت به نزدیکانشان,متوجه دیگران نیز میشود و دیگران باید حتما اطاعت امر کنند.

مثلا: خداوند در قرآن خطاب به پیامبر میفرماید: ای پیامبر به زنان و دخترانت بگو حجابهای خود را به خود نزدیک سازندو...

و همه میدانیم حجاب حکمی کلی برای همگان است.

پس ثابت نمودید که شما بهتر از یهودیان سخنان را تاویل و تحریف میکنید.

و ادعا کرده ای که دلایل آن سخنان برای مستحکم نشان دادن اهل بیت است!!!! و خودت کلمات را مثل یهود از جایگاهشان منحرف میکنی.بدا به حال تو و امثال تو.

و از آن طرف میگویی سیدنا زین العابدین اسباب عذاداری را فراهم میکند!!! یک بام و دو هوا میدونی چیه؟!!!!! خودتون رو از چاله بیرون میکشید و به چاه می اندازید؟!؟!

..................

درضمن هنوز منتظر جواب سوالاتم هستم.

 

در پناه حق.


ارسال شده توسط حیدر در تاریخ: چهارشنبه، 21 اسفند، 1392
می خواستم از کسانی که این نسخه الکترونیکی این کتاب شریف رو بر روی سایت گذاشته اند بسیار تشکر کنم چرا که برای من بسیار مفید است و کار مرا راحت تر کرده است
خداوند متعال توفیقاتشان را زیاد کند


کل نظرات این کتاب 117 (در هر صفحه 20 نظر)

1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 | 


 


با پرداخت فقط و فقط وجه یک کتاب بیش از 7500 کتاب را درب منزلتان دریافت و بعد وجه آنرا به مامور پست بپردازید. این مجموعه نفیس که بر روی 6 عدد DVD تهیه شده است شامل تمامی کتابهای موجود در سایت میباشد. (صدها هزار صفحه کتاب)
تعدادی از کتابهای این کتابخانه بدلیل تجدید چاپ نشدن در بازار کتاب بسیار نایاب میباشند و بیش از سی سال است که از چاپ آخرین نسخه آنها گذشته است و تجدید چاپ نشده اند. اکثر این کتابها برای اولین بار فقط در این سایت برای دانلود قرار داده شده است.

توصیه ما به شما: بجای دانلود با سرعت بسیار پایین اینترنت ایران کلیه کتابها را با اتوران سازی بسیار پیشرفته بهمراه نرم افزارهای مورد نیاز برای مطالعه کتابها را درب منزلتان تحویل بگیرید.
کتابها از چنان تنوع زیادی برخوردار است که شما با هر سطح دانش و نوع تفکری میتوانید از بخش زیادی از کتابخانه کمال استفاده را نمایید. اکثر کتابها دارای کیفیت بسیار عالی هستند. نرم افزار اتوران ساز کتابها به نوعی تهیه شده است که برای مثال شما وارد بخش کامپیوتر کتابخانه دیجیتال میشوید و پس از مطالعه توضیحات و مشخصات کتابها بر روی قسمت مورد نظر کلیک مینمایید تا باز شود.

لیست کتابهای موجود در پکیجها

تصاویری ازکتابخانه دیجیتال

قیمت کل این مجموعه بر روی 6 عدد DVD و پک مخصوص بهمراه دهها نرم افزار مورد نیاز برای مطالعه کتابها فقط و فقط 14900 تومان میباشد.
این محصول دارای گارانتی تعویض میباشد.
برای خرید پستی این مجموعه از لینک خرید پستی در بخش زیر استفاده نمایید.

سفارش کل مجموعه بر روی 6 عدد DVD :


 
15 کتاب از این نویسنده:

15 کتاب از این ناشر:


دانلود رایگان کتاب ترجمه و متن کامل اصول ...


دانلود رایگان کتاب ترجمه و متن کامل اصول ...

آموزش مسائل جنسی آقایان


[لیست همه کتابهای این نویسنده]

[لیست همه کتابهای این ناشر]
آمار سایت
امروز:
جمعه، 29 فروردین، 1393

آمار کلی:

کل کتابها: 7473
کل شاخه ها: 46
کل زیر شاخه ها: 143
کل نظرات کتابها: 10486
کل اخبار: 1
کل لینکها: 0
کل برنامه ها: 11
کل مقالات: 52
کل شاخه های مقالات: 16
کل نظرات مقالات: 286

کل بازدیدها:

امروز: 49,579
دیروز: 86,632
مجموع: 164,408,485
از تاریخ: 24 بهمن 1385


وضعیت آنلاین سایت:

بیشترین افراد آنلاین: 3,823
افراد آنلاین سایت: 738

 

حمایت از ما

دانلود رایگان کتابهای الکترونیکی فارسی

لینک به ما:

 

معرفی سایت به دوستان
نام شما*:

ایمیل شما*:

نام دوستتان*:

ایمیل دوستتان*:


کد امنیتی: این کد را در کادر مقابل وارد نمایید

  

 

کتابهای شما

آمار کلی مرکز نشر آثار:

کل کتابهای این بخش: 288
کل شاخه های این بخش: 38
کل زیر شاخه های این بخش: 51
کل بازدیدها: 606013

ورود به صفحه اصلی


5 کتاب جدید شما:

ماتريكس از فراسوى ماتريكس
جامعه شناسان ناآرام (جلد اول) اگوست کنت - آرامگرای ناآرام
آموزش ساده ی اوبونتو 10.10
آموزش ساخت بازی های کامپیوتری با برنامه نویسی
آموزش ساخت بازی های کامپیوتری بدون برنامه نویسی


5 کتاب پربازدید شما:

فرهنگ لغات قرآنی (کلمه به کلمه با قرآن)
پاریس تورس و شمشیر اهریمن
مفاهیم سیستم عامل
آموزش ساخت بازی های کامپیوتری بدون برنامه نویسی
کتاب جامع نظریه زبیان ها و ماشینها

 

نرم افزارهای مورد نیاز

نرم افزار Real Player v.11

مشاهده و خواندن فایل های PDF با Adobe Acrobat Reader v9.3

نرم افزار پخش فایلهای صوتی و تصویری KMPlayer v2.9.4.1437

نرم افزار Macromedia Flash Player

نرم افزار Tiff Viewer

نرم افزار DjVu Browser Plugin 6.0

قدرتمندترين برنامه فشرده ساز جهان WinRAR v3.92

نرم افزار فشرده ساز قدرتمند WinZip 14.5

دانلود راحت و بی دردسر با Orbit Downloader v4.0.0.2

نرم افزار Foxit Reader 4

تمام برنامه ها

 

موضوعات مقالات

 اقتصادی (2)

 جامعه شناسی (3)

 حقوقی (3)

 روانشناسی (2)

 سیاسی (5)

 عرفانی (1)

 فرهنگی و اجتماعی (1)

 فلسفی (9)

 مذهبی (6)

 مهندسی برق (1)

 مهندسی عمران (1)

 نجوم و اخترشناسی (3)

 هنری (1)

 ورزشی (1)

 پزشکی (2)

 کامپیوتر و اینترنت (11)

 

آخرین مقالات

با دانشجویان فیزیک و کیهان شناسی
علایم ظهور امام زمان
در دفاع از روش روان شناسی گرایی ضعیف در علوم انسانی
علت ماندگاری فلسفه ارسطو در میان شیعه
چرایی بحران اقتصادی غرب
آیینه عاشورا
روش استفاده صحیح از نوت بوک
رفتارشناسی قاتلین سریالی
قدر غدیر
وحدت در عین کثرت، کثرت در عین وحدت

تمام مقالات